به عنوان متخصص کامپیوتر باز به مدرسه زن دایی خانم دعوت شدیم. خواسته های زن دایی(مدیر خانم) این بود که یه آنتی ویروس نصب کنم و گزارش مهر ررو هم یه ویدیو کلیپ کنم و واسه اداره بفرستند و یه وبلاگ واسه مدرسه شون راه بندازم ویه 4تا سی دی رایت کنم . مدرسه مذکور تو یه دهات واقع شده و بعد از رسیدن به دهات پیش فرض های من راجع به دهات همه ریخت به هم! همه خونه ها نوساز ..بزرگ ... مغازه های ضروری هم بود..تنها چیزی که نبود یک کلینیک پزشکی بود.
این دیدار با معلم ها باعث شد که پای خاطرات معلم ها بشینم که خیلی جالب بودند البته معلم ها نیز بیشتر در مناطق روستایی خدمت کرده بودند و در نتیجه شاگردهاشون وضعیت مالی خوبی نداشتند:
1)معلم کلاس پنجم تعریف می کرد که چند سالی نزدیک بهشت زهرا خدمت می کردم و معلم پسرها بودم. هر پنج شنبه بچه های کلاس واسم گل میووردند .میرفتند از رو قبرها گل جمع می کردند.گلهای پلاسیده و معطر به گلاب واسم میووردند. آخر سر گفتم هیچکی حق نداره واسم گل بیاره!
2) روز معلم یکی از معلم ها کادوی خیلی بزرگی میگیره، وقتی بازش میکنه می بینه که خیلی روزنامه پیچه! هی روزنامه ها رو باز میکنه و آخر سر میرسه به یه 5تومنی! شاگرده برای اینکه چیزی نداشته این 5 تومنی رو کلی روزنامه پیچ کرده تا بزرگ جلوه بده!
3) روز معلم یکی از پسرها به معلمش یه آلبوم عکس هدیه میده.. خانم معلم وقتی آلبوم رو باز میکنه می بینه پسره یه عکس رو البوم چسبونده که معلوم نشه پاره بوده جلدش! پسره آلبوم عکس خونه ی خودشون رو خالی کرده بوده و کادو کرده بوده داده به معلمش!
4) یکی از پسرها یه هدیه ی خیلی سنگین برای معلمش میاره! معلم ها توی دفتر کنجکاو میشن بدونند که این کادوی سنگین بزرگ چی هست. وقتی باز میکنند می بینند یه سنگ قبر واسه معلمه! پدر شاگرده سنگ تراش بوده و نزدیک بهشت زهرا کار میکرده.پسره هم یه سنگ قبر واسه معلمش کادو میاره!
5) پدر ما هم دبیره. الان رفتم ازش پرسیدم که تا حالا بچه ها چه کادوی جالبی بهش دادند؟! گفت :یه بار نون بربری رو کادو کرده بودند اوردند! خودشون هم گفتند خوردنیه و باز کردند تو کلاس خوردند. البته لازم به ذکر است که پدر جان هر سال به اندازه ی سی سال خدمتش از بچه ها جوراب کادو میگیره!
ادامه مطلب
لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 13:29 توسط : مطهره
