شنبه نهم شهریور 1387
...
ریز و درشت:
داشتم برای پدر این داستان طنز جالب رو تعریف میکردم:
یه بار یه مدیر عامل 4تا آدم خوار رو تو شرکتش استخدام میکنه، بهشون میگه من بهتون حقوق و مزایای خوب میدم اما کاری به همکارا نداشته باشید و کسی رو نخورید. آدم خوارها به خوبی و خوشی کار می کنند و یه روز مدیر عامل میاد بهشون میگه: من از شما خیلی راضی ام .تا حالا خیلی خوب کار کردید.اما از دیروز تا حالا یکی از نظافت چی ها گم شده. کار شما که نبوده؟ آدم خوارها میگن نه! وقتی مدیر عامل میره، رییس آدم خوارها به بقیه رو میکنه و میگه : راستش رو بگید. کار کدومتون بوده؟ آدم خوارها به هم نگاه می کنند و یکیشون میگه : من بودم! رییس آدم خوارها میگه: خاک بر سرا، ما تا حالا 4 تا از رییس ها رو خوردیم آب از آب تکون نخورد.مگه همون اول نگفتم به کسایی که کار می کنند کاری نداشته باشید؟
بعد پدر رفت سر کشوی پولهاش و گفت: خانوم این پول خرده های من کجاست؟
مامان: میخوای چی کار؟
پدر: میخوام ببینم کی برداشته و به پول های من دست زده!
مامان گفت: دادمشون به مطهره که میخواد سوار اتوبوس تاکسی بشه 25 تومنی داشته باشه! حالا اون چک 200 تومنیه رو برداشتم نفهمیدی! این چهار تا پول خرد به چشمت اومد!
من: (در حال روده بر شدن از خنده) قضیه همون رییس و نظافت چیه! پدر هم فقط پول خرده هاش رو میبینه! از این به بعد فقط پول درشت بردار اصلا نمیفهمه.
فرودگاه امام
برای اولین بار بود که میرفتم فرودگاه امام، به خیالم که همین مرقد امامه! باید اسمش رو میذاشتند فرودگاه قم. توی راه انواع و اقسام بوها رو استشمام کردیم. چون تو بیابونه و در معیت گاوداری و تخلیه زباله است .بالاخره یکی از خارجه میاد باید همون اول بهش ضدحال بزنیم. اولین چیزی که واسم جالب بود اتوبان بود. انگار که داری نید فور اسپید بازی میکنی! پر از هیجان ! انقدر اتوبان پهن و بلند بود نمی دونستی تو کدوم لاین بری.به قول پسر دایی هر کی تو این اتوبان تصادف کنه گاگوله . و البته اگر تصادفی هم بشه خسارتش بالاست و ممکنه یه تصادف طولی رخ بده و هر کی داره از پشت سر با اون سرعت میاد بهت بزنه.
از دور که فرودگاه رو میدیدی حس یه پل روی رودخونه بهت دست میداد. داخل که خیلی سالن درازی داشت و پروازهای ورودی و خروجی در طبقات مختلف بودند. و همچنین پروازهای ورودی دو تا خروجی شرقی و غربی داشتند. از لحظه ای که مسافرت از هواپیما پیاده میشد و داخل تحویل بار میشد و میومد بیرون میتونستی با چشمات دنبالش کنی. که این مزیتی نسبت به مهرآباده! البته از خود فرودگاه خوشم نیومد. چون خیلی بی روح و سرد بود همش شیشه و اهن بود. اگه زلزله شه آدم های توی فرودگاه از ریزش اون همه شیشه میمیرند.
سکوت دلپذیری بر فرودگاه حاکم بود. جای نشستن هم تا دلتون بخواد فراوون! یه دفعه صدای جیغ یه زن همه رو از جا پروند؟! پیش خودم گفتم نکنه گشت ارشاد اومده یکیو گرفته و جیغ ویغ راه افتاده! اما وقتی پیجو شدیم فهمیدیم خانوم با دیدن مسافرش هیجانی شده و اون همه جیغ کشیده.( چه هیجان خرکی)
جذابیت های تهران
اولین جذابیت تهرون که سونیا رو باهاش آشنا کردم گشت ارشاد بود. روز اول بهش هشدار دادم که از این سبزها دوری کن خواهر.رفتیم یه شارژ ایرانسل واسش از پاساژ گلدیس بخریم وارد یه مغازه شدیم. مغازه دار از سونیا پرسید: where r u from? سونیا : آلمان مغازه دار شرع کرد آلمانی حرف زدن و منم داشتم واسه خودم سوت میزدم .
خب یه جورایی واسه من دور از ذهن بود که مغازه دار به دو زبان تسلط داشته باشه.
یه چند تا عکس جالب از سونیا .
این عکس رو که دیدم یاد یکی از عکس های بچه های دانشگاه خودمون با همین سیاق افتادم. توی این عکس به دو دلیل میتونید حدس بزنید که سونیا کدومه.
این دو تا عکس در اسپانیا هستند . خیلی ایده جالبی برای عکس گرفتن انتخاب کردند.
این هم عکسی که خودم خیلی دوسش دارم.تقارن قشنگی حاکمه.
ادامه مطلب
لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 21:23 توسط : مطهره