مکان: داخل تاکسی
زمان: هنگام برگشت از صادقیه به خانه
ایفای نقش توسط: من ، سونیا و با حضور افتخاری راننده خط
من و سونیا در حال صحبت کردن بودیم و به دلیل کمبود کلمات
فارسی مشترک و حساسیت موضوع رفتیم رو خط
انگلیسی. و راننده محترم هم کمی گوش هایشان مایل به تیزی و برآمدگی درآمد و هر از
گاهی هم سرشان چرخشی متمایل به عقب پیدا می کرد که دو پدیده انگلیسی زبان رو
ببینند.
وقتی به مقصد رسیدیم و به راننده گفتم پیاده میشیم راننده
پرسید: خانم شما کلاس انگلیسی میرید؟
من: آره خب! (رو به سونیا) کیف پولم رو بهم بده!
سونیا: من خودم کیف پول دارم. چقدر ؟
راننده که حالا دیگه داشت مستقیما به سونیا و طرز حرف زدنش
نگاه میکرد با کنجکاوی تمام از سونیا
پرسید: ترک سن؟
سونیا هم هاج و واج نگاه میکرد، که من گفتم میگه تو
ترکی؟
سونیا گفت :نه من از آلمان اومدم.
راننده گفت: خب پس یه بار دیگه بگو چقدر میشه!
سونیا هاج و واج که با دخالت سریع من در پرداخت کرایه این
مکالمه خنده دار پایان یافت و راننده تمام آرزوهای خوب رو واسه سونیا کرد و رفتیم.
من مونده بودم دلمو بگیرم یا سونیا رو ورش دارم ببرم که
دومیش زودتر از اولیش میسر شد و این ترک سن هم شد خاطره ای واسه خودش!
محمدرضا (پسرداییم) که واسش تعریف کردم در حالیکه ولو شده
بود میگفت سونیا باید جواب میداد:نمنه؟!
ته نوشت: سلام احمدرضا!
ادامه مطلب
لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 12:33 توسط : مطهره
