تبليغاتX
..::سایه پروانه::...
..::سایه پروانه::...
در کنار سایه‌ام سایه‌ی پروانه‌ایست...آرزو دارم بدانم صاحب آن سایه کیست
سه شنبه پانزدهم مرداد 1387
ترک

مکان: داخل تاکسی

زمان: هنگام برگشت از صادقیه به خانه

ایفای نقش توسط: من ، سونیا و با حضور افتخاری  راننده  خط

من و سونیا در حال صحبت کردن بودیم و به دلیل کمبود کلمات فارسی مشترک و حساسیت موضوع رفتیم رو خط انگلیسی. و راننده محترم هم کمی گوش هایشان مایل به تیزی و برآمدگی درآمد و هر از گاهی هم سرشان چرخشی متمایل به عقب پیدا می کرد که دو پدیده انگلیسی زبان رو ببینند.

وقتی به مقصد رسیدیم و به راننده گفتم پیاده میشیم راننده پرسید: خانم شما کلاس انگلیسی میرید؟

من: آره خب! (رو به سونیا) کیف پولم رو بهم بده!

سونیا: من خودم کیف پول دارم. چقدر ؟

راننده که حالا دیگه داشت مستقیما به سونیا و طرز حرف زدنش نگاه میکرد با کنجکاوی تمام از سونیا پرسید: ترک سن؟

سونیا هم هاج و واج نگاه میکرد، که من گفتم میگه تو ترکی؟ 

سونیا گفت :نه من از آلمان اومدم.

راننده گفت: خب پس یه بار دیگه بگو چقدر میشه!

سونیا هاج و واج که با دخالت سریع من در پرداخت کرایه این مکالمه خنده دار پایان یافت و راننده تمام آرزوهای خوب رو واسه سونیا کرد و رفتیم.

 

من مونده بودم دلمو بگیرم یا سونیا رو ورش دارم ببرم که دومیش زودتر از اولیش میسر شد و این ترک سن هم شد خاطره ای واسه خودش!

 

محمدرضا (پسرداییم) که واسش تعریف کردم در حالیکه ولو شده بود میگفت سونیا باید جواب میداد:نمنه؟!

 

ته نوشت: سلام احمدرضا!

 


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 12:33 توسط : مطهره
جمعه یازدهم مرداد 1387
کرانچی

یه عالمه سوژه دارم که بنویسم اما الان هیچ کدومش یادم نیست!پس هر چی الان یادم میاد میگم!

 خوشمزه تری از کرانچی

من: میخوام یه مقاله بنویسم واسه  کنفرانس دانشگاه لیورپول ،روی رپ کار کنم!

جان جان: منم به سرم زده بنویسم! تو هم که کشتی ما رو با رپ!

م: راستی یه آهنگ جدید گوش دادم خیلی باحاله، واسه ساسی مانکن و حسین مخته به اسم کرانچی! میگه : منم  که گلم و / دافیا دورمو / مثه یه میوه همیشه تازه ام!

ج.ج: (جنگولک تهوع) من یه دوتا آهنگ رپ تو گوشیم دارم که تو هفتا سوراخ قایم کردم!

م: تازه میخوام برم یونی لیورپول اجرای زنده رپ فارسی بدم!

ج.ج: آره! میشی مطی مانکن!

م: مشهور میشم  ،پولدار میشم!

ج.ج: پس منم میام میشم مدیر برنامه هات!

مهمون بازی

زمان کلاس های من و مریم تو آموزشگاه یکیه و واسه همین زنگ تفریحا میرم کلاسشون و میخوریم و میحرفیم! منم که خانم با ادب و متشخص با سلام و صلوات بر مریم و همکلاسی های  مریم وارد میشم و بچه ها رو به چهره میشناسم!

چند روز پیشا داشتم میرفتم سر کلاس دیدم یکی از پسرای کلاس مریم اومد تو کلاس ما و سلام علیک و نشست کنار دست ما! من که شوکه و از فضولی داشتم میمردم که  این اینجا چیکار میکنه که خودش زودتر شاکی شروع کرد حرف زدن: نامردا امروز کلاس نبوده و به من نگفتن! منم امروز مهمون شمام!

بچه تا دیده من یه کم آشناترم، اومده نشسته ور دل من!

خانمی که من باشم و آقایی که شما، از اول کلاس تا اخر کلاس یه بند حرف زد و کتاب منو هم که مال خودش کرده بود رسما! و منم شده بودم دیکشنری زنده آقا! هی می پرسید این چی میشه و واسم بنویس! آخه بچه تو که لِِوِلِت به ما نمیخوره اینجا نیا !

بازم همین چند روز پیشا رفتم کلاس معصوم اینا و مهمونشون بودم، حالا از اول کلاس تا اخرش خندیم بهشون! از یه سینمای کمدی هم خنده دارتر بودند! بلد نبودند حرف بزنند همون کلماتی که بلد بودند زور میزدند بگند و ترکیبات جالبی میساختن که خیلی فان بود! معلمشون میخواست معنی یه کلمه رو بگه هی ادا اصول درمیورد که اینا بگیرند و بفهمند! یه جفت دوس دختر و پسر هم داشتند که معلمه از هم جدا نشونده بودشون!

معلمه به پسره گفت سینما رو ترجیح میدی یا تاتر؟ پسره گفت : سینما!

از دختره پرسید که تو چی؟ دختره گفت: سینما! البته من تاتر دوس دارم اما به خاطر دوس پسرم میگم سینما!

معلمشون به پسره گفت: امروز این همش به تو بله میگه اما فردا تویی که باید به خواسته های این بله بگی!

 

سونیا میایه!

دخترمون از ولایت کفر داره میاد تعطیلات در آغوش میهن اسلامی! پارسال که تو فرودگاه،اسلام ما رو به هوا داد!  ببینیم امسال میخواد چه بلایی سرمون بیاره!


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 0:13 توسط : مطهره