تبليغاتX
..::سایه پروانه::...
..::سایه پروانه::...
در کنار سایه‌ام سایه‌ی پروانه‌ایست...آرزو دارم بدانم صاحب آن سایه کیست
پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386
دارم ا ز کنجکاوی میمیرم!

سلام

خداییش این کیه که هر روز از قزاقستان به وبلاگ من سر میزنه؟

نکنه احمد رضا که یه مدته پیداش نیس رفتته قزاقستان مقیم شده و هوم سیک شده و هی فرت فرت وبلاگ منو باز میکنه؟

دوم اینکه: یه چندتا کامنت از افراد جدید داشتم!! جل الخالق! کسی لینکی چیزی به ما داده؟ البته اگه داده بود از پرشین استت می فهمیدم! ولی خب کمی عجیبه!

سوم اینکه : اگه مطهره رو در قالب یه فرد خشن ببینید چه عکس العملی نشون میدید؟

چهارم: یه سایت پیدا کردم خیلی جالبه! (ebaby )برای آموزش زبان انگلیسی هست که به صورت ارکات و کلوب می مونه ..حتما عضو بشید!

من اونجا با ای دی :sayeparvane  هستم ! اد کنید !

پنجم: جدیدا رفتم ارکات! به یاد جوونی های! نمی دونید چه حس نوستالژیکی بهم دست داد! سال اول و دوم دانشگاه هر روز بچه ها ارکاتشون رو چک می کردند و چقدر دعوت نامه اش نایاب بود!
بیایید ارکات! هیچ کلوبی اصالت ارکات رو نداره! فیل تر شکن خواستید آنلاین بودم بگید بهتون بدم!


پ.ن: جنگولک های بلاگفا کجا رفتند؟ دارم بی اسمایلی می میرم!

ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 23:48 توسط : مطهره
جمعه بیست و یکم دی 1386
گریمور و سکانس ها

سکانس اول:

سرما و دستهایی که از سرما قرمز شده اند...دانه های ریز برف ، سپیدی خود را به رخ چادر مشکی ام می کشند! (ای بابا اینجا که نباید متن ادبی بنویسم ..حواسم نبود !!) قضیه اینه که تو یه روز برفی سوار مترو شدم و منم که جام گرم و نرم شده بود داشتم چرت می زدم که یه دفعه یه قشون ریختن تو واگن!!!

من در حیرت ورودی های تازه داشتم به ریخت و قیافشون نگاه می کردم !! 5-6 خانم که هر کدوم تیپ های عجیب غریب و هنری زده بودند و جعبه هایی شبیه جعبه ابزار و دریل دستشون بود!! مدل موهای عجیب و غریبشون آدم رو به گمانه مینداخت که اینا بچه های هنر هستند! اما سن های متفاوتشون میگفت که دانشجو نیستند!

یه خانمی که کنار من نشسته بود به یکی از این خانم های تیریپ گفت: خانم بیا بشین اینجا!

خانوم تریپه هم گفت: نه راحتم ..بشینید شما!

خانم بغل دستی گفت: خب بارداری سختته بیا بشین!

خانم تریپه خندید و گفت: نه خانم!! حامله نیستم! این برای فیلمه!

یه دفعه گریموره به خانم تریپ گفت: ببین چقدر طبیعی درستت کردم که بقیه فکر می کنند حامله ای!!

همه ی واگن کف بر شده بودند اساسی که این اکیپ واسه فیلمبرداری هستند! و ایستگاه جوانمدر قصاب پیاده شدند و به یه دوجین اکیپ اقایون هنری پیوستند!

نتیجه ی غیر اخلاقی: اگر خانم بارداری کنار شما ایستاده بود هیچ گاه جایتان را به او تعارف نزنید برای آنکه ممکن است خودتان ضایع شوید !(چون داستان بالا)

نتیجه ی اخلاقی: همون چرت مرغوبتون رو بزنید ...بی خیال باقی ملت!!

 سکانس دوم:

به این شیم شیم خانم یه سر زدم ببینم اوضاعش چه جوریه!! یه پست نوشته بود راجع به یه دوست عزیز شیرین زبون که اصلا هم راجع به سوتی های این دوست عزیز نبود!! در قسمت کامنت ها، کامنت فرهاد کلی من رو به خنده انداخت!!

یاد دوران راهنمایی خودم افتادم که با بچه ها هی کتاب فال می خوندیم و فال می گرفتیم واسه هم و چه با این فال ها خوش بودیم! عجب دورانی داشتیم اون قدیما! حتما این پست شیم شیم رو بخونید!!

نتیجه گیری موذیانه: آهای شیم شیم، در وبلاگ وزین و موقر و پر مخاطب خودم تبلیغت کردم! آره قربونش خودت به حسابم پولشو واریز کن!

سکانس سوم:

اتاق من با سیبری تفاوتی نداره!! اما نه به خاطر نبود گاز و نه به خاطر نبود سیستم گرمایشی!! خدا لعنت کنه این تی وی رو!! از بس تو  اخبار به گوش ملت خوندن که گاز کم مصرف کنید، مامان و بابا در حد شمعک بخاری منو بردن پایین!! یکی دیگه رای داده به این دکتر افتخاری، من ِ بدبخت باید جور عدم مدیریت صحیح منابع اقا رو بکشم!!

نتیجه انتخاباتی: به قول یه آفلاین پس از دو سال به جای اینکه نفت بیاد سر سفره های مردم، بنزین هم جیره بندی شد ،فعلا گازم که صادر می کنیم و مال خودمونه، میدیم اجنبی جماعت بخوره و حالشو ببره و نوش جونش شه و ما اینجا از سرما تلفات بدیم ..برید آتش انتخابات رو با هیزم روشن کنید!

سکانس پایانی:

به نظر شما چه معنی داره آدم بیاد راجع به لحظه به لحظه ی زایمانش در وبلاگش بنویسه؟!؟!

به نظر شما چه معنی داره آدم بیاد تو وبلاگ جار بزنه از اینکه خواستگاری کرده اونم واسه ازدواج موقت؟!

 


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 17:52 توسط : مطهره
دوشنبه هفدهم دی 1386
ایران اهدا

سلام

تا حالا می دونم به مرگ و اهدای عضو فکر کردید! همیشه دوس داشتم که مرگ مغزی بشم تا بتونند از اعضای بدنم واسه ی دیگرون استفاده کنند و خانواده هایی رو شاد کنند!

توی سایت ایران اهدا قسمت یادبود نوشته ها جای جالبی است برای اینکه ببینی دیگران به مرگ چگونه نگاه می کنند!

مثلا نیما از کرج نوشته:

"سلام : آدمك آخر دنياست بخند. آدمك مرگ همينجاست بخند. دست خطي كه تو را عاشق كرد شوخي كاغذي ماست بخند. آدمك خر نشوي گريه كني! كل دنيا سراب است بخند.آن خدائي كه بزرگش خواني به خدا مثل تو تنهاست بخند.... من خيلي خوشحالم كه كارت اهدا عضو گرفتم يا حق "

فاطمه از اراک :

"بچه ها هيچ ميدونيد كه ماها جزو ادمهاي ويژه اي هستيم:چون بعد از مرگمون هم توي اين دنياييم هم اون دنيا<با يه تير دو نشون زديم><<دوستون دارم>>"

هورمزد جالب گفته:

"مي روم در دل خاك تو ولي بر جايي قلب من هم ره توست چه به آن مي آيي"

 

بهتره به اینجا یه سر بزنی!

                    ایران اهدا!


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 17:5 توسط : مطهره
دوشنبه دهم دی 1386


سلام..تعجب نکنید..خودمم! این هفته دیگه یه ماه سفر تموم میشه و من هم از درجه ی بانوگری به کدبانوگری ارتقا درجه میدهم!

فقط محض اینکه بگم زنده ام نوشتم ... آخر این هفته حاجی های ما هم میان و منم به عنوان بچه ارشد باید حسابی بشورم بسابم بپزم و پذیرایی کنم!

فعلا برم واسه تدارک کارها!


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 12:50 توسط : مطهره