پيش نوشت: چرا تا من يه چند وقت نيستم هي تند تند اپ مي كنيد؟ مگه دنبالتون كردن؟ وايسيد منم به پاتون برسم بابا!
در پي دگرگوني و تحوالات عظيمه در منزل ما، اتاق من تغيير يافته و در اتاق فعلي سيم كشي تلفنم موجود نمي باشد و اينترنت تعطيل مي باشد.عاجزانه مي خواهم كه تا دوروز نيستم سريع زورچپوني منو تو گور نكنيد! وگرنه تهيات هاي من و اجدادم رو نثار خاله و عمه هاي گراميتان ميكنم! دِ هَ ! با توام پانتي كه هي بشكن بالا ميندازي كه من مردم!
حاجي حاجي مكه:
بالاخره داره موقع فرستادن پدر و مادر به مكه فرا ميرسه و به ميمنت و مباركي 3هفته ي تمام در منزل ما تمرين سناريو فيلم"بي نوايان" جاري بود و من هم در نقش كوزت ايفاي نقش مي كردم و از يخ حوض خونه ي ارباب گرفته تا ديگچه مسي شمسي خانوم همسايه را سابيديم و شكونديم!
يه خونه تكوني مشتي كرديم و منتظريم تا يك ماه ديگه 300 نفر مهمون بيان خونه رو به گند بكشن و برن!
از دو سال پيش داشتم بشكن و بالا مينداختم كه خوشا به حالم كه اينا ميرن و يه ماه نفس راحت مي كشم و خودم ميشم خانوم خونه و به اختيار خودم كارها رو مي كنم !!اما اين توهمات من هم به باد رفت و بدتر از پادگان، قوانين زندان گوانتاناما (لاما) هر روز با حضور و نظارت يكي از اقوام و تعويض شيفت ها در كمتر از صدم ثانيه صورت خواهد پذيرفت! من كه دلم خوش بود واسه خودم راحت و آسوده ام حالا هر روز بايد در خونه حضور كامل داشته باشم و از صبحونه تا شام رو بدون كم و كسر درست كنم و خونه رو جارو كنم و ظرف بشورم، مس بسابم، كهنه ي بچه عوض كنم و از نگهبان هاي عزيز نهايت پذيرايي رو بكنم و نذارم يه وقت خسته بشن! خداييش ظلمه كه راحتي آدم به خاطر حضور عناصر نفوذي و تحميلي ديگران به عنوان مراقب (شما بخونيد نگهبان زندان) به هوا بره! به خاطر خجالت و رودربايستي مگه من ميذارم اونا دست به سياه سفيد بزنن؟ اصلا من با اونا حرفي ندارم! مگه من با اونا همفكرم يا اينكه دنيام با اونا مشتركه؟ اه اه! خيلي رو اعصابه اين قضيه!
به هر حال، من كه گفتم بهشون كه راضي به حضور ديگرون نيستم و ازشون نميگذرم كه آقا بالا سر واسه ما اوردند! من الان اگه ازدواج كرده بودم 4تا بچه داشتم ديگه اقا بالا سر اوردن چه صيغه اي هست؟ فكر كنيد بچه ها، بايد مثلا يه سري از عاداتم رو جلو اين فك و فاميل ترك كنم كه فردا واسم حرف نسازند! مثلا از همه مهم تر اينكه نت نيام! اگه ميام مسنجر رو باز نكنم كه خداي نكرده يه موجود اون وركي سلام بده نگهبان محترم هم بره تو فاميل پر كنه دختره اله و بله و جيمبله است!
دوم اينكه اذون مغرب نداده خونه باشم! ديگه گذشت اون دوراني كه تا 9 مي رفتم خونه!
سوم اينكه در مقابل همه ي حضار تلفن بزنم و خيلي پاستوريزه و مختصر به معصوم بزنگم! و ديگه گزارش روزانه و نقد فيلم و تحليل شخصيت اين استاد و فلان دانشجو و بهمان كارمند و و اينا به كلي تعطيل!
(خداييش اين از همه سخت تره، اخه من پشت تلفن نطقم بيشتر باز ميشه ! خب ميخوام حرف بزنم!!)
چهارم به دليل مراعات احوال مراقب گرامي از پخش هر گونه موسيقي در منزل معذوريم! هدفون رو واسه اين زمونا خلق كردند كه من كه اعتياد وصف ناشدني به شنيدن موسيقي در همه ي دقايق دارم، سيستم 20 گيگيم رو رو خودم ببندم ! و از هر چي ولوم بايد پرهيز كنم!
خب تمام دوستاني كه وضع اسفناك منو درك كردند برام يه فاتحه بخونن و 40 روز ديگه بيان پيرهن مشكيمو از تنم به در كنند! (يه صِلوات بفرستين !)
نتيجه ي اخلاقي: 40 روز بعد از بس ديگه تحت تاثير محيط و شرايط نوين واقع شدم كه يه دفعه ديديد اومدم تو وبلاگ مداحي هاي درخواستي رو گذاشتم!
نتيجه ي دردمندانه: كوزت بيچاره يه بار وقتي داشت آب ميورد از جنگل، ژان والژان اومد كمكش و بردش! دريغ از يه ژان !! ما والژانشم نخواستيم! بابا پس همه ي اين ژان والژان ها تو قصه و خيال بود؟؟(به ياد يه دوستي كه گفت: گفتيد كه شمال ويلا با ژيلا داره، اما ويلاش بود و دريغ از يه ژيلا)
هر دم از اين باغ بري مي رسد:
اين روزها هي خبرهاي خوش خوش ميرسه و از دايره ي دوستان مجرد ما هي كم ميشه و بابا دارها دارن زياد ميشن! از همين تريبون به فاطمه بانو، روياي عزيزم و ندا دلقك تبريك ميگم! اين اعياد نزديك هم ما ميريم مجلس دوستان رو گرم كنيم!
آتيش بلا و كمد دخترونه:
مدرسه ي اتيش بلا از جنس دولتي و دو شيفته هست! شيفت صبح دخترهاي ماماني هستند و بعداز ظهرها هم اين بلاهاي آسماني! اين پسر ما مياد ميشينه با من راجع به كارهاشون در كلاس ميحرفه! از جمله كارهايي كه انجام دادند شكستن در كمد دخترها و برداشتن گچهاشون و خورد كردن همشون زير پاهاشون بوده و دفتر ديكته هاشون رو از مرحمت خودشون بي نصيب نذاشتند!
ياد دوران ابتدايي خودم افتادم كه اون زمانيكه درس سياره ها رو داشتيم با بچه ها پول جمع كرديم و كاغذ مقوا و رنگ و فويل خريديم و سياره ها رو ساختيم! با نخ نا مرئي به سقف آويزون كرديم و كلي كلاسمون قشنگ شده بود و به كارمون كلي افتخار مي كرديم! اما دل غافل!! فرداش كه اومديم مدرسه! ديديم شيفت صبحي ها(همون اراذل و به قول محمد وندال ها) تمام اين كهكشان راه شيري ما رو پاره كرده بودند! اون روز كلي گريه كرديم!
الان هم به محمد مهدي ميگم كه اصلا كارتون درست نيست، نبايد اين جوري باشيد! اونم گفت كه دخترها هم شيشه هاي كمد پسرها رو برداشتند و گذاشتند به كمد خودشون! بازم دم دختراي اين دوره زمونه گرم كه متقابل به مثل مي كنند و هر روز كه اين اتيش بلا مياد از اين تلافي ها تعريف ميكنه! و اين پروژه هم چنان ادامه دارد...
نتيجه گيري اخلاقي: دخترها هم مي توانند تلافي كنند! انها را دست كم نگيريد! بچه ها توصيه هاي ايمني را جدي بگيريد!
نتيجه ي تاريخ گذشته: كاش پسرهاي دوران ما هم كمد داشتند ميزديم ميشكونديم !! از بس تنبل بودند كه دريغ از يه برچسب به ديوار كلاس!
ادامه مطلب
لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 11:57 توسط : مطهره
