مهتاب خانومی به یه بازی دعوتم کرده! فک می کنم دیگه این بازی های وبلاگی لوث
شده باشند . حالا ما هم اجابت امر می کنیم و می نویسیم!![]()
ترس: از چیزهایی که می ترسیدم:
- وقتی بچه بودم از زیرزمین خونمون
که توش یه چاه بود خیلی می ترسیدم! بابا و مامان هر وقت می خواستند تنبیهم کنند تهدید می کردند که منو میندازن تو زیرزمین! هنوز ضجه زدن و التماسام یادمه که منو اون پایین نندازند! هیچ وقت بچه هاتون رو واسه تنبیه نترسونید
...دوزارم به ضمیر ناخودآگاه بچه اهمیت بدید ..دوزار فروید بخونید می فهمید چقدر این کار بده!
- یادمه برای اولین بار که فیلم شب بیست و یکم رو دیدم خیلی ترسیدم
و تا یه مدت موقع خواب می ترسیدم. اما پارسال وقتی باز این فیلمو دیدم گریه
کردم (خیلی ) - و الان از هر چیز و هر کس که قصد اذیت کردن و ضربه زدن بهم داشته باشه می ترسم!
- راستی... من از خدا

اصلا نمی ترسم.. گاهی وقتا واسه آدم از جهنم و خشم خدا هیولا میسازند ولی هیچ وقت دوس نداشتم به قهر خدا فکر کنم ! دوسش دارم ! 

حالا هر کدوم از بچه ها که دوس دارن از ترس هاشون بنویسن !همه لینک ها دعوت !
این روزام خیلی شلوغه ..ترجیح میدم اینجا تک نوشت هایی رو بنویسم! اگه خواستید سر بزنید .
این ترم دارم یه کار یونیک انجام میدم و فک نکنم که تا پایان ترم بتونم تمومش کنم! .. یه مقاله 5000 کلمه ای راجع به کامنت ها و هویت و یه مقاله ی مشترک هم با معصوم درباره روزنامه نگاری آنلاین و هم چنین یه مقاله درباره دین و فضای مجازی رو باید کامل کنیم و شاید تو یه همایشی ارائه بدیم که امیدوارم همایشه یه کم دورتر باشه که من برسم. این چند وقته مشقای دکتر عاملی حسابی هر چی وقت داشتمو ازم گرفته ... مثلا همین نقد بابل دو روز وقتم رو گرفت.
کار تحلیل محتوای موسیقی رو هم داریم که اونم باید حتما این ماه به سرانجام برسه!
همه ی اینا موندن ...راستی بچه ها یه سمینار یه روزه درباره پادکست هفته اول خرداد برگزار میشه ...خوشحال میشیم بیایید ! کار جدیدیه !
نوشته ی من درباره افسانه های شهری و آرایشگاه های زنانه در اینجا بخوانید!
ادامه مطلب
لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 12:22 توسط : مطهره
