شنبه ششم آبان 1385
.: پاییز اومد:.
شبه مقدمه!
بــــــــــــــه ..سلام به هر چی بر و بچ باحال و با مرام وبلاگ نویس! خیلی وقت پیشا می خواستم آپ کنم اما از اونجا که ویندوز جدید نصبیده بودم و فایل ها رو جابه جا کرده بودم نمی دونستم این وُرد رو کجا بردمش و امشب بالاخره بعد یه ماه و اندی پیدا شد!... راستی سپهر از سربازی برگشته ! بهش یه سر بزنید...البته بماند یه بار با هم کل انداختیم که کی ادلیستاش بیشتره ! و با کمال تعجب چهارصد و خورده ای اد لیست داشت که پوز زنی خفنی بود ..به خودم امیدوار شدم که هنوز 120 تا ادلیست دارم!..البته در دور دوم کل اندازی سر اینکه کی بیشتر وبلاگ داره ، سپهر داشت لنگ می انداخت!. یــِر به یر شدیم!
کد اشتب،سوتی خفن
لب تاپ، وایرلسش فعال نبود و به نت وصل نبود .دبیر گفت به بچه فنی ها بزنگ و بگو بیان درستش کنن!
منم زنگیدم و صدا رو صاف کردم و گفتم:الو سلام.من از گروه وبلاگ هستم.لب تاپمون وصل نیست .بیایید درستش کنید.
طرف گفت :باشه میگم بیان درست کنند.
یک ربع بعد
بی نتی داشتم کلافه می شدم و از بچه فنی ها خبری نشد.باز زنگ زدم و گفتم:سلام من از گروه وبلاگم
نیومدید چرا لب تاپ رو وصلش کنید؟
طرف گفت:سلام. شما واسه کدوم گروهید؟ گفتم:وبلاگ گفت: شما خانوم؟؟ گفتم :خانوم فلان!! گفت:سلام خانوم فلان..من سردبیر هستم واین دومین باریه که شماره رو اشتباه می گیری ! باید به کد فلان زنگ بزنی!
منو میگید رفتم تو زیر زمین ..از زیر زمین رفتم تو هسته از اون ور پوسته اومدم بالا...اونم جلوی سردبیر که فجیعا باهاش رو دربایستی دارم!
حالا سر دبیر پا شده اومده و منو دیده و به روم اورده! دیگه هیچی .... اون روز بهم کوفت شد!
نتیجه اخلاقی:: کی میگه یه دختر به تلفن دست بزنه! دِ هَ ... حالا دست زدی چرا خودت رو معرفی می کنی تابلو؟؟؟
نتیجه غیر اخلاقی:: لب تاپ و وایرلس چیز بدی هستند !!! (کم میارم سر تکنولوژی خالی می کنم)
استاد آنلاین
چند روز پیش در کمال ناباوری وقتی مسنجرم رو باز کردم ، دیدم دکتر ادم کرده!!! بابا ای ول ...می بینم که استادم داره میشه بچه خلاف چت روم!!! استاد تازه از فرانسه اومده بود و من هنوز استاد رو ملاقات نکرده بودم! دیگه سعادت از نوع آنلاینش نصیب شد!
این یاهو چه نمی کنه !!! همیشه سر نورانی استاد رو می بینیم !
حالا منم خوشمزگی گل کرده بود( نه از گل به باغچه رسیده بود!!) با استاد یه کم حرف زدیم و سر قضیه کار حرف کشیده شد و من گفتم که ما هنوز جوجه ایم و سر از تخم دراوردیم! استادگفت پس یواش جیک جیک کنید همسایه بیدار نشه! گفتم: اونی که با جیک جیک ما باید بیدار بشه ، شده!
داشتم به استاد می گفتم که جوجه ها همیشه دنبال مامانشون راه میرن! اگه یه وقت دیدید سایه به سایه کسی داره میاد نترسیدا ما جوجه هاییم! پشت سر شما صف کشیدیم!
استاد نه گذاشت نه برداشت گفت: تو صف بمونید!
نتیجه اخلاقی :: خوشم میاد که استاد رو هم اوردیم تو خط خودمون! یه زمانی می گفتیم استاد تو وبلاگ بنویسید..یه بار دیگه گفتیم استاد یه وب سایت بزنید و حالا خود استاد مسنجر رو هم به روی ما گشوده!
(پله پله تا ملاقات خدا .....این اسم کتاب فکر کنم زرین کوب باشه ..ربطش رو به اینجا خودتون بیابید)
مسنجر هم چیز خوبیست! مثل موبایل،موبایل هم گویا اختراع شده است => این جمله رو فقط بر و بچ ارتباطی خودمون درک می کنن ولا غیر ! زور نزنید!
پنجره ی جدید
بله ..خاطرات خوب و خوش دوران کار هم سپری شد..دوستای خوبی پیدا کردم و قشنگتر از همه این بود که بیشتر وبلاگ نویس ها رو هم از نزدیک دیدم و باهاشون مصاحبه کردم و چقدر جلسه و نشست و همایش و افطاری خورون و از این جور بند و بساطا داشتیم! ...البته هنوز به طور کامل جدا نشدم.. مسنجر هم چیز خوبیست ..آنلاین بر و بچ رو می بینم!..فعلا با اجازه بزرگترا دارم خر میزنم! ...
امروز بعد مدت ها رفتم دانشکده! دلم می خواست که همه ی هم کلاسیهامو ببینم! هر کدومشون رو که میدیدم کلی خوشحال می شدم! پشت در کلاس دکتر عاملی منتظر وایساده بودیم که کلاس تموم شه و استاد رو ببینیم! استاد نگو تو این جلسه داشته از وبلاگهای ما تعریف می کرده(البته درسی ها )... تا در کلاس باز شد و بچه ها ما رو دیدن گفتن: شماها چرا کار خوب ارائه دادید که دکتر از ما این همه توقع داره! دکتر عاملی رو هیچ وقت فراموش نمی کنم ..چون تاثیر به سزایی تو زندگی ارتباطی من گذاشت... بعد از دانشکده با سعیده و معصوم رفتیم شاه عبدالعظیم زیارت... خیلی خوش گذشت ... یکی از روزهایی بود که تو این پاییز دل انگیز بهم چسبید!
خونه ی جدید
یه خونه ی مجازی گرفتم تو آفتاب لاگ! ... هر وقت مصطفی رو می بینم(مدیر آفتاب لاگ) یاد سامان می افتم! ..دفعه ی اولی که مصطفی رو دیدم همین جوری نشسته بودم و نگاش میکردم به یاد سامان! ای بترکی سامان!... جدیدا سام ناراحته و باز لوس شده که تو چرا جدیدا آبجی خیلی ها شدی؟ ..عرضم به حضورت که خب دایره ارتباطی من بالاست..ولی هر گل یه بویی داره و هیچ کی هم جای دیگری رو تنگ نکرده گلم! ..اولین ها همیشه اول خواهند ماند! اینو یادت باشه! امیدوارم که روزهای خوبی تو دانشکده داشته باشی!
ادامه مطلب
لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 23:43 توسط : مطهره