تبليغاتX
..::سایه پروانه::...
..::سایه پروانه::...
در کنار سایه‌ام سایه‌ی پروانه‌ایست...آرزو دارم بدانم صاحب آن سایه کیست
پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384
آخرین آپ 84

تشكر

مقدمه:(همون پارازيت اول )

دكتر منتظر قائم در مورد آسيب هاي چت كردن مقاله اي داره ! ..يكي از بچه ها مي خواسته ازش مقاله رو بگيره . به استاد ميگه ميشه اين مقاله آسيب شناسي چت رو به من بديد! استاد ميگه : اين واسه قديما ست كه من فكر مي كردم چت كردن آسيب داره ..نه خانوم.. چت آسيب نداره!!

حالا منظور از اين مقدمه اين بود كه به اين جا برسم يه تشكر بلنــــــــــــــــــــــــــــد بالا از دوستاي نتي ام كه واسه تولدم سنگ تموم گذاشتند ، بكنم!

سامان ، ماهان، نوشين ، رژانو ، معصومه ي عزيزم ، مهرآوه ...نميگم كه هر كدومشون چي كار كردند. سامان به همه گفته بود كه يه 22 آخر كامنتشون بذارند(من الان ندارم نمي گم كه سامان چي كار نكرده بود)..من پيش خودم گفتم عجب بي مزه ! يعني چي 22 ... بعدش خودش توضيح داده بود كه 22 سالگي مطهره است...تازه فهميدم..اي بابا بزرگ شديم رفت! برام جالب بود اصلا به اين فكر نكرده بودم كه چند ساله ميشم ..شايد به خاطر اينكه اصلا حال و حوصله ي درست و حسابي نداشتم ! بذگريم!!! من عاشق دكتر منتظرقائم هستم كه ميگه : بزرگ شويد  ولي وارد دنياي بزرگترها نشويد!  ..

::اين جمله ايهام داشت ..نفهميدم من عاشق دكتر منتظرقائم هستم يا جمله يا هرسه !  ...همه گزينه ها انحرافي بود پس گزينه ي دال جوابه !

 

شرمنده ي همه ي دوستام هستم ! فقط اينكه واقعا ذوق مرگم كردند... مينا هم كه نت رو ريخت به هم از بس گفت تولد مطهره است ! رويا هم كه مثه هميشه اولين نفر صبح تولدم زنگ مي زنه و تا شب اندازه ي سنم بهم زنگ مي زنه و تبريك ميگه ! بابات اسفندماه ورشكست ميشه اساسي!

زيد هاي سامان هم كه همه دلخور شدند و فكر كردند خبريه !! همين جا از سامان معذرت خواهي مي كنم بابت زخم زبون هايي كه از زيداش شنيد ...بابا به خدا سامان داداش منه ولا غير ....مامان سامان هم حتي منو ميشناسه و كلي باهم حرف زديم  ..پس فاطمه خانوم و زهراي گلم ، فكراي الكي نكنيد..

تازه به زيدهاي سامان ميگم (بقيه نخونند)

::إ‌إ داري مي خوني ...نميگم ... مگه نگفتم فقط اوني كه بايد بخونه، بخونه؟ مي خواستم بگم ولي توي فضول نذاشتي من بگم !

يه عالمه مرسي و بوس و اين حرفا .... خيلي دوس دارم از نزديك همتون رو ببينم ! ايشالله بيام عروسيتون واستون برقصم .

 

:: قابل توجه دكتر منتظر قائم ، مي تونيد از من به عنوان يك مطالعه ي موردي در زمينه ي بلاگ و چت و آسيب شناسيش استفاده كنيد .(البته اگه آسيبي باشه !!! )

::در گوشي به استاد(( آخه استاد اگه آسيب نداشت پس چرا منو ايگنور كرديد؟ نكنه همون قضيه ي 12 ريشتره))

::پس متن اصلي كجا رفت ...همش شد كه مقدمه و نتيجه و پي نوشت !

پ.ن: واقعا بلد نيستم تشكر كنم از الطافتون ... تا باشه از اينا ... ممنون از smsو نامه و ملاقات حضوري و تلفن و offو e-cards و از همه مهم تر : كادوهاتون ! ... آوردن كادو الزامي است ..با تشكر !

 

 

پاساژ ميلاد نور

تمرين مشاهده ي مشاركتي بود ! دكتر كوثري گفته بود كه بياييد ميلاد نور(شهرك غرب) و رفتار خريد مشتريان رو مورد بررسي قرار بدهيد !

سعيده ماشين اورد و اكيپي رفتيم ..كار گروه ما مشاهده اسباب بازي فروشي بود ! طبقه آخر رفتيم ..يه مغازه ي عروسك فروشي ... اسم مغازه پانيز بود و با جعبه ي ميوه دكورش رو چيده بود ...پشت ويترين هم سِت كامل كابوس و كريزي فراگ رو گذاشته بود..پسر خوش برخوردي بود..آقا چه مشتريهاي باحالي ميومدند...فقط بگم بخنديد!

çيه پسر 18 ساله با مامانش اومده بود و مامانش واسش عروسك خريد ..مامان به فروشنده گفت: مي ترسم بچه ام امشب تو خوابش كابوس ببينه ..از بس اين عروسك وحشتناكه !!فروشنده گفت: خب امشب رو باهاش امتحاني بخوابه ..اگه ترسيد فردا صبح واسم پس بياريد !

çيه خانوم واسه هفت سينش يه سگ خريد!

çدو تا پسر اومدن و هيچي نخريدند ..من و معصوم باهاشون مصاحبه كرديم ..

: ميشه بگيد واسه كي ميخواهيد بخري؟

_ واسه زيدم !

:واسه خودتون نمي خريد ؟

_ عروسك واسه دخترا و بچه هاست !هركي بيكار باشه مياد خريد!

:بيكار باشه و البته پول داشته باشه ! چقدر شخصيت هاي كارتوني مهم هستند تو خريد عروسك؟

_من تي وي نمي بينم من از كريزي فراگ كه يه شخصيت موزيكاله خوشم اومد!

: اين كه از نت اومده!

_چي؟

:اين  شخصيت از اينترنت اومده !

_نخير من موزيكش رو دارم !

.........

حرفهامون رو زديم و آخرش ميگه كي پخش ميشه !

معصومه هم حرصش درومده بود از اين پسره و گفت : هيچ وقت از همون تلويزيوني كه نمي بيني!

پسره واسه رو كم كني معصوم برگشت تو مغازه و واسه زيداش بيست تومن پياده شد و تازه واسه همشون نخريد !

 

:: يه كافي شاپ دقيقا روبروي مغازه بود ...حيف شد. سوژه پريد!

::صاحب مغازه بايد يه پورسانت به ما ميداد..مشتري واسش جور كرديم! اونم عجب مشتري اي!

::حالا امشب باهاش بخوابه ..... ما از اين جمله هيچ نتيجه اي نمي گيريم!

 

تبريك عيد

يكي از دوستان واسه تبريك عيد ببينيد چي گفت: اميدوارم سال بعد به همراه شوهرت و سه چهار تا پسر كاكل زري بشيني پاي سفره هفت سين! آقا منو ميگي روده بر شدم از خنده ! ميگم بابا مگه من MP3 هستم ..ميگه نه شما MP4  هستي ..

:: نتايج اين بخش به مخاطب واگذار مي شود !

پ.ن: شكوفه هاي بهاري چون خنده ي لبانتون ! نه نه ..غنچه ي لبتون مثه شكوفه هاي بهاري !

 

شوهرخاله (قسمت دوم)

يكي از بچه هاي اهل حال  داشت حال و احوال شوهر خاله رو مي پرسيد كه سر از اوين در اورديم .منتظر كمپوت هاي سردتون هستيم !

:شوهر خاله خوب هستن ايشالله؟

_آره ايشالله! مي خواي شماره بدم مستقيم حرف بزني!

: حالا كه انقدر اصرار ميكني ما حرفي نداريم!

_پس يادداشت كن  صفر نهصد و دوازده چهارصدو پنج 206 دويست و دو دنبالش رو بگير بدو!

: آخريش يه كم خسته كننده است ..خودت از طرف من سلام برسون !

_بگم كي سلام رسوندند؟

: بگو يه دوست..واسه اينكه ريا نشه !

_آهان ..بگم يه دوست كه نماز جمعه ديدمشون !

: نه ضايع..اينجوري بيشتر ريا ميشه ..مگه شوهر خاله امام جمعه است؟!

_نه ..ولي امام جمعه ها رودوست داره و ميبوسه!

: اتفاقا منم امام جمعه رو مي بوسم !

_ خب پس... نكنه دوتاييتون با هم بوسيديد؟ بپا شما جراحي نداشته باشي..برو يه چك آپ ..

:راست ميگي ..يه لحظه نگران شدم..حالا نري توبلاگت فردا بنويسي اينم امام جمعه رو بوسيده و عمل داره !

_ نه فقط ميرم متن چتمون رو  كپي پيست مي كنم ولا غير!

.................

: ميگم داره سلول گنجي خالي ميشه ! بابا وبلاگت فيلتر ميشه !

_پس اوين مي بينمت ! واسم كمپوت بيارين ..من به فكرتونم ...

: الهي ..منم باهات ميام !

_پس بزن قدش ! راستي توسلول انفرادي جا نميشيم . ووووووووي يادم افتاد تو خطرناكي ..من هيچ وقت اون صحنه رو تو نماز جمعه يادم نميره ..تو و شوهر خاله و امام جمعه ..واااااااي چه صحنه ي فجيعي  ! من با تو توي يه بند نميام!

:خيلي هم دلت بخواد!

_ايـــــــــــــش !

:عزيزم لوس نشو ! منو تو مي خواهيم با هم زير يه سقف بخوابيم ديگه لوس نباش !

_چون اول زندگيمونه هر چي تو بگي ! مي خوام اول زندگي به تو خوش بگذره

: آهان قراره آخرش به تو خوش بگذره !

...................

..............

.......

و اين ماجرا به پايان هاي شيرين ختم شد !

 

:: ........... اينا يعني ديگه خط قرمز!

:: پايان خوش يعني ديگه نخواهيد بدونيد كه بعدش چيا گفته شد  !

:: حيف كه بلاگم فيلتر ميشه وگرنه مي گفتم تا بخنديد! هنوز موج بمب خنده منو گرفته .

:: سال جديد با خانه اي جديد در اوين!

:: هر سال بهتر از پارسال. ( دنگ دينگ)


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 21:10 توسط : مطهره
پنجشنبه هجدهم اسفند 1384
بهار داره میاد

امسال هم داره تموم ميشه ! ! آهنگ وب رو هم به مناسبتش عوض كردم! "دوباره بهار مياد و باز همون حرف هميشه ..اگه دلخوشي نباشه ...هيچ كجا بهار نميشه ! "

يه چند تا ماجراي با مزه  واسم پيش اومد كه البته قابل توجه كودكان زير 18 لطفا اين پست رو نخونن! چون بدآموزي داره و من گفته باشم ..همين جا اعلام كردم ! ديگه سر صراط ببينم جيكتون دربياد ميندازمتون از پل پايين !!

 

كمر درد

چندي پيش زنگيدم به دايي و بعد خوش و بش هميشگي .. دايي گفت خبر داري از بقيه ؟ گفتم :نه ! مگه چي شده؟! گفت :هيچي شوهر خاله كمرش رو عمل كرده !  ما هم واسه عرض ادب زنگيديم به خونه خاله تا احوال شوهرخاله رو جويا شيم!

:الو سلام خاله ! خوبي ؟خوشي ؟ سلامتي؟ خدا بد نده ..شنيدم شوهرت عمل كرده ! 

خ: سلام .آره .چيز مهمي نبود !

: باشه خاله ! حالا ما بايد بي خبر باشيم !؟ بايد از زبون ديگرون بشنويم ؟

خ: آخه خاله چيزي نبود.ديگه لازم به گفتن نبود!

: خب خاله حالا چطوره ؟ ميتونه بشينه ؟

خ: آره خاله جون! يه هفته است اومده ! الان هم استراحت ميكنه ..حالش خوبه !

: اميدوارم كمرش زودتر خوب شه ! سلام منو برسون حتما !

..........

حالا زنگيدم به اون يكي خاله و با دختر خاله صحبت مي كنيم! دختر خاله ميگه : مطهره ..خدا مرگت نده ! ميگم : واااااااا مگه چي شده ؟ ميگه: هيچي ! تو چرا درست خبرگزاري نمي كني؟ ميگم: مگه چي شده ؟  ميگه: تو مي دوني شوهر خاله كجاشو عمل كرده؟ ميگم: خب كمرشو

: خاك به سرت ! آخه كي گفته كمرش رو عمل كرده ؟ دختر درست خبر بده ! اصلا عملش ربطي به كمر نداره ! آخه عمل چيز بوده ! تو خجالت نمي كشي؟ نمي گي الان من و بابا و مامان راه ميفتاديم با دسته گل ميرفتيم ملاقات و بعدش ضايع مي شديم؟ (حالا هي من پشت تلفن رنگ عوض مي كنم ..سرخ ..سفيد ..بنفش..از يه طرف خجالت كشيدم و از يه طرف به عمق فاجعه پي بردم!)

:به جون تو دايي گفت ..به من چه دايي گفت كمره !

: آخه چه ربطي به كمر داره ! حالا دايي ميگي عمل كرده بگو حال زير دل ! ديگه چرا كمر!

 

::دايي خدا چي كارت نكنه؟ ! آخه اينم شد خبر!!

:: زين پس به واژگان لغت خود اضافه كنيد  عمل كمر = عمل ما تحت!

:: حالا تصور كنيد با دسته گل پا شيد بريد عيادت ..بعد ببينيد طرفي كه عمل كمر داشته صاف صاف نشسته جلوتون و يه جاي ديگه باد كرده !

:: حالا تصور كنيد كه مثلا مي خواستيد مستقيم با خود شوهر خاله حرف بزنيد ! : الو سلام خوبيد شوهر خاله ؟ كمرتون كه درد نمي كنه ؟ بهتر شديد ايشالله؟

:: دايي خدا بگم چي كارت نكنه !! آبرو واسه ما نذاشتي!

 

طرح نوروز

آقا يه طرح خفن داريم واسه عيد! دنبال يه اسپانسر بوديم ..ديگه به هر كي كه مي دونستم زنگيدم و رو انداختم ..الحق بايد به علي بگم  دست مريزاد پسر !!! دارمت !  خيلي كمك كرد ! اين چند وقت واقعا خوب ساپورت كرد ..يك دوستايي داره كه آدم كفش مي بره ! شماره دوستش رو داد كه با اون هم حرف بزنم ! آقا حالا ما زنگيديم ! مگه ول مي كرد .. ديدم نه بابا ..اينم نمي تونه كمك كنه ! .. از اونجايي كه علي گوشي نداره ..گفت : كارم داشتي به گوشي دوستم بزنگ ! ...يه اس ام اس زدم به گوشي دوستش كه اگه علي اونجاست بزنگم !(البته كاملا رسمي ) بعدش ديدم آقا پسر خاله شدند و اس ام اس زده ! به من يه سر بزنيد !!  بلــــــــــــــــــــــــــه!!! منم اس ام اس زدم ...منظورتون رو متوجه نشدم !  جواب داده : خوشحال ميشم ببينمتون و آدرس محل كارش رو داده ! ... من كفم بريد وقتي آدرس محل كارش رو ديدم ! ... گفتم : در اسرع وقت تشريفم رو ميارم خدمتتون!!!  ....

:: دوست هم خوبه اونم از نوع علي آقاش !

:: دوست دوست هم خوبه ..اونم از نوع معاونت سياسي صدا و سيما !

:: ديگه باي باي .. ما رفتيم صدا و سيما ! !

 

 

پديده :)

من نمي دونم آخه من دختر به اين گُلي، مظلومي ،خانومي ..سر بزير ! آهسته ميرم آهسته ميام ..به كار كسي كار ندارم ! ... ولي كافيه استاد منو ببينه و آه و ناله اش بره هوا !

استاد ميگه : (به من و معصوم) شما دو تا پديده ايد !

: خب استاد ..دختر نداريد ..نمي دونيد دختر يعني چي ! اميدوارم نوه تون دختر بشه !

_ من از شما واسه خانومم زياد حرف ميزنم ! ميگم نمي دوني اينا چه پديده هايي هستند ! خيلي بهتر از پسرا مسئوليت پذيرند!

: بله استاد ! لطف داريد!

..........

حالا زنگيدم به موبايل استاد و خانوم استاد گوشي رو جواب ميده ... بالاخره ما صداي خانوم استاد رو شنيديم ! ..

:: استاد لطفا به خانوم بگيد اين يكي از همين پديده هاست كه واست تعريف كردم !

:: چند وقت پيش دوستم قرار داشت ..ميگم : با پديد قرار داري يا با پديدة !! ( اين ة هه مونث بيد و بدون ة ميشه مذكر)

:: من يه روز تشريف نداشتم و در غيبت ما اين جملات گويا ذكر شده است ! دكتر كوثري منو زلزله خوانده اند و دكتر منتظر قائم هم گفتند: آخه زلزله ..نه دوازده ريشتري!

:: چه خونه خراب كني بودم من و نمي دونستم !

 


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 14:29 توسط : مطهره
پنجشنبه یازدهم اسفند 1384
سربازی رفتن سپهروووووووووووو

سپهرهم به جمع آش خورها اضافه شد ...كله ي بي موش رو ديدي؟ اگه نديدي تا از كفت نرفته يه سر بزن اینجا !! الان اومدم يه گودباي پارتي واسه سپهر برپا كنم! هاااااا يادمه قديما  اون جوونيا كه سربازي رفته بودم ، عجب دوراني داشتيم با بچه ها ! يه اتفاقي مثه همين اتفاقا كه واسه حاج آقاجفنگياتي پيش اومده بود واسه ما هم پيش اومد ..البته ما يه سرهنگ با مرام و اينكاره به تورمون نخورد..ولي اضافه خدمته رو به خاطر اينكه عوض اينكه در خدمت اسلام و مسلمين و نظام باشيم در خدمت فنچ ها بوديم خورديم! (اگه هنوز ملتفت نشدي منظورم چيه ..به باغچه حج آقامراجعه نماييد..با تشكر مديريت وبلاگ)

 

آهان الان مثلا جشن گرفتيم..نمي دونيد چقدر شادم از اينكه يه آش خور و يه جوون خدمتگزار به جمع خدمتگزاران نظام پيدا شد..آخ چه دلم خنك شد ..آخ كه چه چسبيد... سپهر (سرباز فراري اينده ) آن نيكو خصال ، آن پسر اهل حال، آن كه همه آرزوهايش شد  ميوه كال، آن بي حجاب(سرباز) ، آن گوينده ي سخنان نغز و بي حساب، آن كه همه گويند چه خوش رفتي كه رفتنت آرزوست ، آنكه ديدگان ما منتظر آش پشت پاي اوست، آن كه فلش ها ساخت ، آنكه معافي را باخت، آن كه غضنفرها عاشق نمود ، آنكه غم را از ما ربود........... اي چقدر لوس شدم ديگه !!! چقدر پاچه خواري..بابا بسه مطهره خودت رو جمع كن!

 

اما شوخي شوخي داره سپهر ميره و يكي از كامنت گذاران وب من كم ميشه ! همين جا بهش باي ميدم تا هاي! شاد زي پسر ..بپا باد نبرت! راستي كدوم ولايت افتادي؟ يه عالمه فندق و پسته و قند و نبات و شيريني و اجيل هم با خودت ببر...مثه قصه هاي مجيد...

حالا بچه ها ديديد سوسولا چه جوري ميرن سربازي؟ پسر دايي سوسولم رفته بوده دوران آموزشي ! مي خواستند كه شلوارشون رودر بيارند اما خب مي دونيد كه جاي خاصي نيست... همين طور با شلوار بوده و جلو بقيه در نميورده ! هي ميگن در بيار ..در بيار ..بالاخره يه جوري شلوارش رو عوض مي كنه ..حالا لباساش به دست ميره پيش مافوق و ميگه : ببخشيد اينجا اتوشويي كجاست؟! مافوقش ميگه : خودتو جمع كن!! ميري لباسات رو ميذاري زير تختت و روش ميخوابي و فردا اتو شده !

حالا از صبح تا شب هم موبايلشون توقيف بوده !

موقع رفتن نمي دوني بغل عمه خانوما چقدر گريه و زاري كرد ..هي اون گريه كرد ..هي من خنديدم!!!

 

سامان مي گفت من ازبيست سالگي مي ترسيدم ! مي دونيد ريشه ي ترس بچه چي بوده؟ هميشه از اينكه در عنفوان جواني بره سربازي مي ترسيده !

 

نتايــــــــــــــــــــــــج:

اخلاقــــــــي: چه خوش بودي بودي بودي نبودي ! چه خوش رفتي .نرفتي .دِ يا الله برو ديگه !

سوپر اخلاقي: اميد بود روزي كه پسران سربازي رفته يه كم عقلشون جابه جا بشه و بزرگترانه بينديشند ..ولي تحقيقات نوين ثابت كرد با هيچي از جمله فشار دوسالانه ي سربازي هم نميشه پسرا رو آدم كرد!

انسانــــــــــي : يه وبلاگ نويس و وبلاگ گذار و وبلاگ ساز و كامنت گذار از جمع ما براي مدتي كم شد!( كمبود منابع انساني)

سوسولــــــــي: ا وا خواهر ديدي چي شد ..افتر شيوم رو مامي يادش رفته بذاره تو ساكم !

سوپر انساني: توجه كرديد به اشياء ميگن آن و اين !!! و به افراد ميگن : او ، وي !( اصل عدم رعايت استراكچر ادبيات انساني براي اشياء)

 حیوانــــــــــی: موش حیوان کثیفی است (ستاد مبازه با حشرات موزی)

 

 

بای بای سپهر ....بعد دو ماه که برگشتی یه سر بیا ..اینجا همیشه جایی واسه کامنت تو هست...به غضنفر سلام گرم منو برسون!

 


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 19:33 توسط : مطهره
چهارشنبه دهم اسفند 1384
:جشن تفلد داداشی منه :

 

سلام دوستای خوبم ..الان یه آپ فوری و فوتی دارم !! برنامه ریزی کرده بودم که سر فرصت انجام بدم ولی باز یه تلفن سر صبحی داشتم که گفتند دختر کارت داریم پاشو بیا..معلوم نیست حالا دوباره کی برگردم خونه !! می بینید یه روزم که دانشگاه ندارم بازم باید خونه نباشم!!من که عادت دارم به خونه نبودن...اینم روش!

          ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

 

 

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

چشم گشودن با لبخندي شيرين

                      ساده ترين و زيباترين  لحظه ي زندگي ات مبارك!

 

 به سامان عزیزم تولدش رو تبریک میگم!! داداشی گلم امیدوارم همیشه شاد باشی و  در زیر سایه مهر یزدان ..:: سرود عشق::.. رو جاودانه کنی!

 


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 7:54 توسط : مطهره
پنجشنبه چهارم اسفند 1384
.. عجب ..

اقناع و تبليغ

سر كلاس اقناع و تبليغ ديگه بساطي داريم ! اين پسرامون كه يخ ! ديگه خودمون كلاس رو ميگيريم دستمون! يكي از مسائلي كه باعث جلب توجه ميشه ، كم يابي هست! مثلا جواهرات يا تمبرهاي شونصد سال پيش! و  حتي اگه يه چيز رو محدوديت واسش بذارن افراد بيشتر دوس دارند اونو داشته باشند!  استاد گفت : مثلا تو خانواده ها وقتي دختري نامزد مي كنه ، يه دفعه بقيه صداشون درمياد كه من اينو مثلا واسه داداشم ميخواستم .حيف شد ! از دستمون رفت! به خاطر اينكه كم ياب ميشه ، و اين دختر شوهر كرده بقيه اينا رو ميگن!

نتيجه انساني:: وقتي نزديكاي كم ياب شدنتون بود يه برگه برداريد روش بنويسيد " من دارم كم ياب ميشم ،كسي ديگه اي نبود ..رفتماااااااا...بعدا نگيد واسه فلاني مي خواستمت هااااا "  ديگه از ما گفتن بود!

نتيجه سوپر اخلاقي:: خب حالا تصور كنيد كه يكي از پسراي كلاس نامزد كنه ! اون وقت شما چي ميگيد ؟ به قول دوس جون " يك گزينه كم" و به قول من مگه جزء گزینه ها هم محسوب میشن؟!

 

سوتي ِاول ژانويه

روز انتخاب واحد بود ومنم يه كتاب مي خواستم از لوسينه بگيرم ! واسه اينكه به انتخاب واحد زود برسم بايد شش و نيم مي زدم بيرون! آقا يه دفعه از خواب پريدم ديدم كه اي داد بيداد! خواب موندم . به لوسين هم گفته بودم كه اس ام اس مي زنم كه كتاب رو يادت نره !! ولي اين چند روزه يادم رفت! ساعت 6 و خرده اي بود!! اولين كار   .. گوشيم رو برداشتم و اس ام اس زدم كه دختر امروز كتاب رو بيار!رفتم يوني و انتخاب واحد و لوسينه رو نديدم! شب اومدم و يه اس ام اس زدم كه دختر چرا نيومدي؟ پس كتاب رو چي كار كنم!

آقا وقتي اس ام اسش رو دريافت كردم از خجالت و شرمندگي مردم و سريع رفتم و زنگ زدم !!! مي دونيد چي نوشته بود تو اس ام اس؟؟

امروز اول ژانويه بود و من يوني نيومدم و بچه ها واسم انتخاب واحد كردند .مگه نگفتم جمعه اس ام اس بزن!

آقا مارو ميگي زنگ زدم و كلي معذرت كه ببخشيد اول ژانويه با اس ام اس از خواب بيدارت كردم!! لوسين حالا مي خنده و ميگه: سوژه ي وبت جور شد!!!

ركــــــــــــــــــــــوردهاي من در 2006

:: اولين اس ام اس سال 2006 هم راجع به يوني توسط من ارسال شد!

:: من اولين پارازيت و ضدحال 2006 بودم!

:: من يكي از خاطرات اول ژانويه شدم !!

:: من به تارخ پيوستم!!

:: مطهره رو عشقه !! اونم اول ژانويه !

 

پارازيت شبانه

يه شب خيلي مزخرف داريد ...به زور خودتون رو خواب كرديد ...ذهنتون كاملا مشغوله و نميتونيد بخوابيد ...به هر حال سر خودتون رو گول مي ماليد كه بخوابيد ...حالا خوابيديد و با يه زنگ از خواب مي پريد! اه بازم اس ام اس! ساعت چنده ؟ يك و نيم نصفه شب!  تا چك هم نكنيد اين تل زنگ مي خوره !! ""ببخشيد اين موقع شب مزاحم شدم ولي يه چيز مي خواستم بگم  انرژي هسته اي حق مسلم ماست"" موهاتون رو مي كنيد و مي خواهيد طرف رو خفه كنيد ..حالا خوابتون نميره و تا ساعت 3 هي تو جاتون غلت مي زنيد!!!

نفرين نامه به طرف

:: هي كوفت ..هي درد ..درد سه ساعته بگيري!!

:: الهي وقتي داري جون مي كني يه اس ام اس دريافت كني از طرف عزراييل!


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 9:52 توسط : مطهره