تبليغاتX
..::سایه پروانه::...
..::سایه پروانه::...
در کنار سایه‌ام سایه‌ی پروانه‌ایست...آرزو دارم بدانم صاحب آن سایه کیست
پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384
اتوبوس/مهدی و لوسلی

لوسَلي ومهدي

با معصوم خاله بازيمون گل كرد و رفتيم خونه سعيده ( نه بابا قرار بود بريم ديدن مامان سعيده كه از مكه اومده بود) زينب و مهدي (6و4) ساله (خواهرزاده هاش ) خونشون بودند ! اند مزه و گوله نمك بودند! آقا من كه كشته ي مهدي شدم ..دندوناش هم ريخته بود و خوردني شده بود ..چشم مشكي ..موهاي لخت ...خنده هاي مليحش...وووي چه خوردنيه! معصومه هم  كه مهدكودك رو باز كرد ..بساط شعرخواني و قرآن خوندن و نقاشي كشيدن !  ارتباطات نيست كه ... مخاطب شناسيش بيسته بيسته ! اين مامان بشه چي ميشه! بگذريم... مهدي به سعيده گفته : خاله يه سوال ...اون چيه كه اولش "لو" هست ؟! هي سعيده فسفر مي سوزونه و كلي انرژي ذهني از خودش در ميكنه لوله ..لولو ..لوووووو  ..ولي نتيجه نمي گيره ! : خب خاله خودت بگو چيه؟ مهدي: لوسَلي ( روسري)

مهدي چون دندوناش ريخته" ر "رو "ل "تلفظ ميكنه !

:: من مهدي رو ميخوام!

:: چقدر حاج خانوم رو ديديم..همش با بچه ها سر وكله زديم و خنديديم!

:: تا باشه از اين حج رفتن هااااااا !!!

 

اتوبوس دانشگاه

مي خواستيم بريم دانشگاه تهران!(3 نفر بوديم) سوار اتوبوس دانشگاه شديم .. طبق معمول جا نبود كه بشينيم كنار هم ..واسه همين هركدوممون بغل يكي از اين پسرا نشسته بوديم ! يكي از هم كلاسي هام صندلي كناري من و ديگري صندلي پشتي ! داشتيم در مورد استادها و رگ خوابشون حرف مي زديم كه يه دفعه بي هوا پسري كه پشت سر هم كلاسيم كه صندلي كنار من بود ، گفت: خانوم شما ادبيات نمي خونيد؟

هم كلاسي: نه ! 

پسر : رشته تون چيه؟

: ارتباطات!

پ: كجا؟

:همين دانشگاه بالا!

پ: پس ارتباطتون خوبه!من از شما خوشم اومده!

:

پ: مي خوام بيشتر آشنا بشم! شماره توميدي؟

: (سرخ و سفيد ميشه ..لپاش گل ميندازه!)

پ: تو اين جور مواقع خجالت كشيدن عاديه! شماره ميدي؟

(هم كلاسي اخم ميكنه و عصباني ميشه ! پسر با پررويي تمام ادامه ميده ) و شايد هم عصباني بشه !

: نه!(با قاطعيت تمام)

پ: چرا؟

: به خاطر همين رفتار الانتون (با خشم)

پ: من از همين عصبانيتتون خوشم اومد!

: واسم اصلا مهم نيست !

پ:همين مهم نبودن واست،برام  قشنگه!

: نميخوام باهات آشنا بشم!

پ: پس زنگ بزن و بهم بگو!

: من همين الان گفتم!

پ: خب همينو زنگ بزن و بگو!

:  من الان بايد چي بگم! (پشتش روبه پسر ميكنه و برميگرده و ادمه ي حرفاش با همكلاسي هاش رو ميزنه )

 

موقع پياده شدن پسر ميگه پس من شماره ام رو ميدم و دختر بي اعتنا رد ميشه!

آقا هم كلاسيم اومد و گفت: يعني چي؟ چرا كمكم نميكنيد ..چرا به اين هيچي نمي گيد! نمي دونيد چه حس بدي بهم دست داد ... ما هم هاج و واج مونده بوديم كه آخه ما حرفاش رو نفهميديم .... فكر كرديم چند تا سوال عادي پريده ...آخه اتوبس دانشگاه جاي اين چيزا نيست...

نتيجه گيري اخلاقي: پسره اصلا دانشجو نيست!

نتيجه انساني: پسره اصلا دانشجوي دانشگاه تهران نيست!

نتيجه ي فوق العاده اخلاقي: پسره اصلا آدم نيست !

نتيجه گيري نهايي: ايـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــش!!!!

 

آهنگ

اين آهنگ VCD  اش قشنگ بود ..ولي واسه اينكه به راه راست همچنان منحرف بمانيد از نشر تصاوير معذوريم ! با آهنگش حال كنيد!

 

 

 

 


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 21:33 توسط : مطهره
جمعه بیست و یکم بهمن 1384
راهپیمایی و ولنتاین

سلام .... ذوق كردن هام كامل شد ..سامان جونم هم پيداش شد !!! داداشي يه عالمه درس خونده ..ديگه صنعتي شريف هم رد كرده !! اميدوارم رشته ي دلخواهت قبول بشي! قبلا يه جوك راجع به آموزش فارسي نوشتم كه ورژن جديد اين جوك رو سامان واسم گفت كه با حال بود.قرار شد با اسم خود سامان اينجا ذكر كنم.  

مي خواستند كه زبان فارسي ياد بدهند .يه كامپيوتر بوده و هركي مي رفته داخل اتاق و بعد يه ساعت فارسي ياد مي گيرفته و برميگشته ! يه تركه نوبتش ميشه ميره و يه ساعت ميگذره نمياد.دو ساعت ميگذره نمياد . سه ساعـ..... بالاخره ميرن تو مي بينن كه دود از كامپيوتر بلند شده .ميگن : چي شده ؟ كامپيوتر ميگه: نه منه !!!

 

موسيقي و فرهنگ

درس موسيقي ،فرهنگ ،جامعه داريم .كه جلسه ي اول استاد داشت يه شرح كوتاهي از درس ميداد ..حدود 66 نفر دانشجو سر يه كلاس! استاد مي گفت شما سه تا (ما سه تفنگدار) بريد حذف كنيد ،كلاس خلوت شه ! منم گفتم استاد بركت كلاستون كم ميشه اگه ما بريم. استاد گفت: بله شما بركتيد ، اما بركتي كه آواره!!

:: دست شما مرسي استاد ..حالا ما شديم آوار!

:: يكي از استادا به من ميگه بختك !!! چيه همش من بايد تو رو ببينم!

:: اي يار اي آوار اي سيل مصيبت بار !!

 

استاد مي گفت من دارم آرشيو موسيقي ام رو كامل مي كنم .اگه چيزي داشتيد بديد من خجالت نكشيد. من به بچه ها گفتم: استاد VCD   هم ميخواد .من براش بيارم!

:: درسه ديگه ! آدم به خاطر درسش هر كاري ميكنه!

:: استاد با كيفيته ها ..

:: بالاخره كليپ ها هم بايد بررسي بشند!

 

 

استاد جونم از مكه برگشته بود .به سرم زده بود گل بخرم برم ديدنش ! يه دفعه با استادم كه ميگه مثه بختك هميشه پيش مني داشتيم راه ميرفتيم كه استاد جونم كه از مكه برگشته بود جلوم سبز شد .آقا منو ميگي انقدر ذوقيدم كه نگو ! پريدم بغل استاد و ماچ و بوسه ! اون يكي استاد حسوديش شد و گفت : منو فراموش كرد ديگه! اين استاد هم گفت: چيه .حسوديتون ميشه ! 

:: مثلا داشتيم حرف علمي مي زديم و وسطش از خودمون عشقولانه در كرديم!

:: چقدر دلم به استاد تنگ شده بود . ولي ماچ قبليه مزه اش از اين يكي بيشتر بود.(خداييش هيچي بوسه ي اول نميشه )

:: وووووووي استاد حسودي نداره كه ! شما هم بريد مكه ميگم داداشم بياد بوستون كنه!

 

دين و رسانه

اين ترم درساي باحالي داريم ! از موسيقي و فضاي مجازي گرفته تا دين و رسانه ! براي درس دين و رسانه كه بحث رسانه ي ديني داريم .استادگفت عاشورا نزديكه فرصت خوبيه كه واسه تحقيقتون بريد از اين هيات ها فيلمبرداري كنيد و عكس بندازيد و واسه من بياريد.

مهره شين به استاد گفت: آخه استاد اجازه نمي دهند اين هيات ها كه ازشون فيلم بگيريم! استاد گفت : چرا نذارند .مشكلي نيست.

: آخه دختر پسر قاطي هستند ! من گفتم: مهره شين واجب نيست بري ميدون محسني كه ! پاشو بيا شابدالعظيم پيش خودم ! از خداشونه ازشون فيلم بگيري!

 

22 بهمن ماه و دايي مرحوم

كلاس گزارش داشتم .استادم سردبير بخش خبري 21 بود . در مورد گزارش 22 بهمن صحبت مي كرديم و استاد گفت براي اعياد ملي و جشن ها بايد حتما از گزارش همون روز استفاده كنيد و به هيچ عنوان از آرشيو نبايد براي گزارش استفاده بشه ! اگه اين چنين چيزي بشه كمترين حكمتون اخراجه!

براي اينكه هم معلوم بشه كه گزارش واسه همون ساله ، هر سال يه المنت هايي در نظر گرفته ميشه ! مثلا يه بار تو ميدون آزادي بالون ميذارن ! يه بار بادبادك ! يه بار پرچم!

يكي از بچه ها گفت : ولي استاد هنوز  اخبار داره دايي مارو نشون ميده كه واسه راهپيمايي 22 بهمن رفته بود!

استاد گفت : امكان نداره ! بايد ثابت كنيد!

:استاد ولي هر سال دارند دايي ما رو نشون ميدهند .

استاد: كدوم بخش خبري! اين ادعاي بزرگيه !

ا:خه استاد ما براي استان ايلام هستيم و دايي من هشت ساله فوت كرده ولي هنوز هر سال دارند دايي رو تو راهپيمايي كه صف اول ايستاده نشون ميدهند.

استاد: دايي مرحوم شما يا به انقلاب خيلي وفادارند و هر سال روحشون تشريف مياره راه پيمايي يا اينكه يك فردي مغرضانه چنين كاري كرده !

استاد ديگه قضيه رو پي گرفته بود و طبق ادعاي هم كلاسي ما با اينكه مردم ايلام بدليل نداشتن سرگرمي واسه دور هم بودن در روز 22 بهمن جمع ميشن ميدون اصلي شهر ، ولي هر سال دايي مرحوم كه فرد شناسي در شهر كوچكي چون ايلام هست نشان داده ميشه !

كلاس از خنده رو هوا بود !! دايي مرحوم هشت ساله كه وفادارانه در راهپيمايي پرشور 22 بهمن در ايلام شركت مي كنند!

:: مگه اينكه ارواح بيان راهپيمايي!

:: راستي بچه ها ميگن كه از انقلاب تا آزادي بازارچه هست .جاي خوبي واسه خريده ! بياييد 22 بهمن بريم حراجي !!

:: واقعا راست ميگن! پارسال دايي كه خونش نزديكه ميدون آزاديه گفت :ما ناهار درست مي كنيم پاشيد بياييد بريم آزادي ! ناهار اونجا بخوريم و برگرديم!روز تعطيل بريم بيرون يه هوايي عوض كنيم!

:: راهپيمايي هم شده سرگرمي ملت !

 

به ياد معصوم و تاكسي و ه مهتاب !!

واسه اينكه جاي معصوم هم توي اين پست خالي نباشه عرض كنم خدمتتون كه مي خواستيم بريم باشگاه! اومديم سوار اتوبوس بشيم ولي بليت  نداشتيم. هي اين ور و اون ور كرديم ديديم كه بليت نداريم سوار اتوبوس بشيم! يه معصوم گفتم: اگه بليت نداري بيا با تاكسي بريم! منفجر شديم از خنده ! همونجا سوار تاكسي شديم و رفتيم باشگاه !

:: دو تا ديوونه بهم بيفتند همين ميشه !

:: كشته مرده ي تاكسي سوار شدنمون هستم!

:: پولداريه ديگه !

معصوم مي خواست يه چيز بخره .طرف داشت فاكتور مينوشت و فاميل معصوم "ه "داره ! طرف گفت با كدوم "ه" بنويسم .محيا گفت با "ه "مهتاب بنويس ! من به محيا گفتم : ميشه هم گفت "ه "هلو!! ايجوري بهتره مگه نه!

 

و در آخر ولنتاین روز حضرت عشق مبارک

هدیه ی من به شما این عکس قشنگ! راستی بهترین هدیه ای که توی این روز گرفتید چی بوده؟ جوابشو بدید !

 

                                        valentine

                                      


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 8:23 توسط : مطهره
جمعه هفتم بهمن 1384
:)

 

اين چند وقته هر وقت كامنتهامو باز ميكنم ذوق مرگ ميشم ... چقدر دلم واسه بچه ها تنگه و اين چند وقته ياواش ياواش سر و كله اشون پيدا شد..يه بار وسط امتحانا ديدم مهتاب اومده بعد سه ماه كامنت گذاشته ... انقدر مُردم از ذوق در كردن كه نِي دونيد ... يه بار هم نوشين اومده بود و ديگه انقدر خنديدم كه دل درد گرفتم ..حالا بعد دو ماه سپهر يه سر زده .. مي بينم كه بالاخره سربازيش رو پيچوند .... علي هم بعد از چند ماه داره مينويسه .... دلم واسه سامان هم تنگوليده ..معلوم نيست كه داره چه خري ميزنه واسه كنكور ... لينك هاتون اينجا هميشه هست ... اصلا دلم نمياد برشون دارم ... هميشه بودنشون اين اميد رو بهم ميده كه يه روزي بر مي گرديد..

  

سوتي

يه بار يه بابايي ميميره ، طرف مي خواسته به صاحب عزا تسليت بگه .هول ميكنه و ميگه : هر چي عمر اون مرحوم بوده خاك قبر شما بشه !

 

پسراي اين دوره زمونه

داداشم (9 سالشه) و از اين بچه شر و شورا هست ... كاش يه ابسيلون به من مي رفت ..يخده موقرانه عمل مي كرد ... ولي قربونش بشم انقده خوشگله كه نگو .. (دلتون بسوزه) ..ميگي نه نگاش كن ... ديگه بگم دختر كشه بچه ام ... ديگه آمبولانس هم رد كرده ... بايد يه كاميون پشتش راه بيفته تا خاطرخواهاش رو جمع كنند...الغرض..چند وقت پيش اومده ميگه :مامان ، بگو امروز كي رو ديديم؟ مامان: كي ؟ محمد: امروز فريدي دوس دخترش رو به ما نشون داد !! مامان:

منم اون ور غش كرده بودم ..كه اين جوجه ها چه پيشرفته شدند..چسقلي ها هنوز دهنشون بو شير ميده دوس دختر دارن و واسه دوس دختراشون آلوچه و لواشك و بستني ميگيرن ..تازه پز دوس دختر داشتن رو بهم ميدن!

 

عيد غدير بوده و داداشي پاچه خوار واسه تك تك معلماش نامه نوشته و عيد رو تبريك گفته ..حالا واسه يكي از همكلاسيهاش كه سيده نوشته بود : سلام الوندي كه خيلي به من بدي كردي  عيد قدير  خم رو بهت تبريك ميگم!  امضاء هم كرده !

 

معلم داداشي گفته هر كي تحقيق كنه بهش يه كارت ميدم ... اومده بچه ام يه كاغذ كلاسور از من دزديده و رفته كتاب دانستني هاش رو باز كرده و با مداد نشسته يه صفحه واسه معلمشون نوشته !

بعد ميگم خب تحقيقت كو ..يه صفحه بهم نشون داده ميگه ايناهاش .. خنده ام گرفته به تحقيق هاشون ... عجب عالمي دارند ...

 

:: االغرض رو كوفت الغرض رو مرض...حرفت رو بزن ..چرا انقدر مي پيچوني؟

:: كاش ما هم سن داداش اينا بوديم !

:: این مطلب هم به خاطر روی گل جعفر آقا نوشتیمکه خواسته بود از شیرین کاری های داداشی بنویسم!

 

عيد غدير و بوسيدن سيد

سعيده سيد تشريف داره !! بحث سر بوسيدن هفت تا سيد بود ... هر چي خودش و آبجي و خاله هاش رو شمرديم به هفت نفر واسه بوسيدن نرسيد ..گفتم : آهان ..مشكلي نيست بابات و عمو ها و پسر عموهات رو مي بوسيم كامل ميشه ... حالا واسه عيد غدير بگيد كي اومده بود!! مهيار دوست گل خودم ... بميرم واسش ... انقدر خوردنيه كه نگو ... تريپ پرتقالي زده بود ... با محمدرضا اومده بودند ..به زور كشيدمش تو خونه و ميگم مهيار يه بوس بده : لپش رو اورده جلو !!!  دو تا بوسش كردم و محمدرضا رو بوسيدم ..حالا عيدي بگيد چي دادند؟ پول برره !!!

 

:: حالا هي بشمريد هفت تا بشه من كه دو تا ويژه رو بوسيدم !!

:: اينا ثوابش هم ويژه است !

:: چقدر دلم به مهيار تنگوليده بود ( به قول بعضيا دلم بهش تنگ شده بود)

 

 

نمكدون و دوغ

يكي از دوستام  با دوستش رفته بوده فست فود و چيز برگر داشته مي خورده و به جا نوشابه دوغ گرفته بوده .. همين طور كه داشته مي خورده و حرف ميزده نمكدون رو بر ميداره و مي خواسته بپاشه روي چيز برگرش كه يه دفعه يه درياچه راه ميفته ..اشتباهي دوغ رو برداشته بوده و كل ميز و مانتو و بالاخره ...

 

:: راستش رو بگو با بي افت بيرون بودي؟

:: يادتون باشه موقع غذا خوردن حرفاي عشقولانه نزنيد.

:: من به دريا ميگم من نمكدونم ..اونم ميگه منم نمك هاشم !! (حالا ربطش به اينجا رو اگه فهميديد به منم بگيد)

 

الواتي گري در دوران تعطيلات

اين يه هفته مثلا تعطيل بودم ولي به ياد ندارم يه روز دانشكده نبوده باشم و پيش استاد پلاس!!! آخه لامصب دل نيست ...گنجيشكه ..طاقت دوري نداره !!! روز آخر ديدم فرصت خوبيه كه محيا رو ببينم باهاش قرار گذاشتم دم سايت و گفتم يه گل رز دستت بگير بشناسمت ... حالا استاد هم كارش با ما تموم نشده بود ... ديگه هيچي ! زديم از يوني بيرون و زير بارون و ديگه ديگه!!! من محيا رو واسه اولين بار بود كه مي ديدم ولي انگار كه صد ساله منو ميشناسه ...ديدم اي بابا ... چقدر فول اطلاعاته !! همش هم از بلاگهام... هي دست مي انداخت مي گفت آره آس دل و مي بُرم و دست مي گيرم و ..گفتم: اي بابا شما هم آره !! مي بينم كه تو هم اين كاره اي !!! بچه عجب حافظه اي نداره..(الكي نيست كه زلزله ايجاد مي كنند ..فوق فيزيك  كشكي كه نيست )  ... من نمي دونم چرا انقدر از اين بچه هاي دانشگاه تهران خوشم مياد ... (فكر كنم دانشگاه تهران هم منو دوس داره) ...

جالبه آدم يه مدت از روي وبلاگ خوندن يه تصوري تو ذهنش از طرف نويسنده اش ايجاد مي كنه و وقتي كه همديگر رو مي بينيم ..واي چه مزه اي داره ... مثلا مهرآوه فكر مي كرد من يه دختر قد بلند و سوسول و فخر فروش و تيتيش ماماني هستم ... حتي دفعه ي اول با من دعواش شد ..چون بهش گفتم بيا قرار بذاريم بريم سينما يا كوه !!! خيلي بهش برخورد ..يادته مهراوه تا يه مدت با من قهر بودي؟

من و نوشين هم كه هي تله پاتي از خودمون در مي كنيم و ديگه خودمون رو از اس ام اس فرستادن خفه كرديم ... رژانو هم كه كم سر ميزنه ..ولي معرفتش بالاست ... دوس دارم يه بار از نزديك نوشين و رژانو رو ببينم!  پانتي هم كه گوله نمكه !!! اين فاصله چه ها كه نمي كنه!!! اومدي تهران يه ندا بده ...

مي خواستم از الواتي گري هامون بگم يه دفعه زدم جاده خاكي ..خب اصلا نميگم ..خواستيد بريد بلاگ محیا بخونيد ..

:: خانوم الواتي گري چه معني ميده ..يه كم عفت كلام داشته باش! د ِ هـ َ !!!

:: يادت باشه گل رز رو پيچوندي هـــــــــــــــــــا !

:: توي دوستاي بلاگيم دوس دارم همشون رو ببينم ولي يكيشون رو اصلا ..اسمش هم دريائه!

:: لامصب اين دل چه ميكنه ... حالا اين هفته كي حال داره بره سر كلاس!


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 11:39 توسط : مطهره
شنبه یکم بهمن 1384
آخیش

سلام بر و بچ .آخيش ..شر بلاي اُستادي (امتحانا ) از سر پوست كلفتايي چون ما گذشت.. توي اين دو هفته اي كه عين اين عارفا بست نشسته بودم تو خونه و هي به ضريح جزوه و كتابها چنگ ميزدم تا اينكه حاجت روا بشم چيز جالبي كشفيدم..البته بي مزگيش مثه خودتونه...

 

·     (البته اين نكته دخترونه است ..يه قسمتاييش ..ولي ميشه مصرف مردونه هم بهش داد ) اگه بي حوصله بوديد و از دست درس خوندن سرسام گرفتيد ، مي تونيد اين روش رو انجام بديد..جواب ميده ..يك روحيه ي توپي پيدا مي كنيد كه نگو!

اول: جلو آينه برويد و زلفكانتون رو افشون كنيد و يه برس بكشيد و تا اونجا كه مي تونيد خودتون رو خفه ي آرايش كنيد.

دوم: سيستم رو روشن كنيد و يه آهنگ خفن با وولوم بالا بذاريد ! (از اين دوپس دوپسي هااا)

سوم : مي تونيد آهنگ تكنو مثه اسكوتر بذاريد يا اينكه اگه مثه من باشيد يه آهنگ عربي!

چهارم: تاپ خوشگلتون رو تنتون كنيد و تريپ كنيد!! (چه خوش تيپ چه خوش تيپ زده امشب)

پنجم: حالا ..يك ..دو ..سه ..شروع كنيد!! دنس دنس دنس دنس !‌ ! !

ششم: تا اونجا كه مي تونيد دست افشاني و پايكوبي كنيد تا جونتون در بياد ..هر چي انرژي داريد تخليه كنيد ..اگه آهنگتون تكنو ست حتما تا اونجا كه مي تونيد جنگولك بازي از خودتون بروز بديد...

 

پا نوشته: اگه آينه هم جلوتون باشه و برقصيد ديگه چه بهتر!

               چون در فصل شريف امتحانات هستيد بلند بگيد: ليسانس ميسانس و بي خيال ..كلاس ملاس و بي خيال ..بيا وسط قرش بده !!!(ايش ايش ايش ..اينم يه مدل جديد خنديدن)

              بيا با غصه برقصيم و اين حرفا ..

            خسته نباشيد ... حالا يه چيز بخوريد و بشينيد پاي درستون!

 

·          پانتي و سخن هاي حكيمانه

پانتی جون يه سخن حكيمانه اي گفت كه من به شخصه تجربه كردم .پانتي ميگه: الان          ديگه دختر پسرا شماره تل رد و بدل نمي كنند ديگه زمونه زمونه ي آي دي رد و بدل كردنه!!!

چند وقت پيشا اين داداشي بلا و شر و شيطون و آتيش ( و يه عالمه صفت ديگه) گير داده بود كه بياد تو نت !!!(لازم به ذكره كه داداشي 8 سالش بود) منم يه وبلاگ واسش گرفتم و حالا هر جا ميرفت قيف ميومد كه من وب دارم ... پسر همسايه مون(كه لازم به ذكر است هم سن بنده هستند) هم گفته بود خب آدرس بده ما بياييم ببينيم! بعد داداشي اومده بود و گفت : مطهره بنويس آدرس وبم رو بدم به مهدي!  مهدي هم آي ديش رو داده بود و گفتش: محمد بيا با هم چت كنيم! منو ميگيد ديگه داشتم از خنده مي مُريدم ..ولي يَك قيفي اومدم كه نگو ..برگشتم به محمد گفتم : تو غلط بكني بشيني بچتي..من عمرا بذارم بري با كسي بچتي! ..بلند بلند هم مي گفتم كه مهدي بشنوه!!!

بعدشم ديگه اون برگه رو نيست و نابود كردم كه محمد گير نده !‌ ! !

::عجب دوره زمونه اي شده خواهر ... پسر همسايه هم پسر همسايه هاي قديم..

 

·         چه مزه اي ميده آدم استادشو بماچه!!

چند وقت پيش دكتر داشت ميرفت مكه و اينا !!! مهم اينجاست كه اين ترم ،آخرين بار بود كه باهاش كلاس داشتم... روز آخري كه يوني ميومد يه كنفرانس داشت .من و دريا هم واسه خدافظي رفتيم. اون روز چون روز خيلي شلوغي تو يوني از لحاظ سمينار و نشست و اين جور سوسول بازيا بود ،همه پخش بودن و كسي واسه كنفرانس استاد نيومده بود..استاد تا مارو ديد گل از گلش شكفت ..انقدر ذوقيد كه نگو...بعد كنفرانس هم رفتم جلو همه و گفتم: ما رو هم به ياد داشته باشيد و دعا بكنيد و پريدم بغل استاد و ماچ و بوسه راه انداختم!! آقا انقدر مزه داد كه نگو!! دريا هم كه تا اون موقع روش نشده بود ،استاد رو يه بوس كوچولو كرد و باي داديم و اومديم.

:: بيشتر از  اون وقتي مزه ميده كه امتحان كنسل بشه چون استاد مكه رفته!

·         سه و نيم و محمد

اين پسر آتيش بلا (محمد ) دادشم رو ميگم .. داشت شبكه سه و نيم رو مي ديد و استاد خرناس حرف ميزد .محمد گفت: مطهره مي خواي استاد خرناس رو خلاصه كنم. منم كه داشتم درس مي خوندم ..گفتم : نه نمي خوام ..اونم نه گذاشت و نه برداشت اين خلاصه شون رو از اسم استاد خرناس بيان كردند كه من پهن شدم رو زمين ..استاد خرناس=> اُسي خُوري !

:: بچه ي خلاق هم نوبره والله!

  • پاپي و غضي !

معلم ما يه پاپي داره كه يه روز عكسش رو بهمون نشون داد يه سگ پا كوتاهه مشكي ! داشت ازش تعريف مي كرد كه خيلي نازه و دوزبان رو حاليش ميشه و اگه بهش بگي "سيت دان "SIT DOWN و يا بشين هر دوتاش رو مي فهمه و ميشينه ! و يه عالمه از شيرين كاري هاش گفت. دكي جون هم گفت : اين  كه چيزي نيست ما يه گربه داريم كه كلي شيرين كاري بلده و تازه دو تا زبون هم بلده ! حيف كه عكسش رو نيووردم ..واسمون جالب شد كه گربه ي دكي هم ببينيمش ..دكي همونجوري داشت با آب و تاب مي گفت كه آره ..دو تا زبون بين المللي تركي و فارسي و مي فهمه ..معلم گفت: خب اسمش چيه؟ دكي : غضنفر ... منفجر شده بوديم از خنده ... تازه توي خوابگاهمون هست و همه بچه ها رو هم ميشناسه !

:: امان از بچه هاي پزشكي!

  • علي مهمان پروژه

يه پروژه در مورد ميزان رضامندي مشريان ايران خودرو داريم كه بايد يه بحث گروهي راه مي انداختيم ! آقا توي اين برف و كولاك با دريا چقدر رفتيم نمايندگي ها و اين در و اون در تا 4 تا مشتري گير بياريم كه اهل بحث و به قول خودمون كَل و مَشتي باشند ... اما از اونجا كه  دست و پامون گجدي شد ( دست از پا درازتر ) ديگه به دوست و آشنا گير داديم كه پا شيد بياييد .يه دفعه اي جرقه اي به ذهنمان خطور ورزيد .زنگيدم به علي  از اونجا كه سلام گرگ بي طمع نيست وگفتم از دوس و آشنا كسي رو سراغ داري بياد ؟و اونم با دوستش قرار شد بياد !  

حالا روزي كه قرار بود بياد يوني ، به علي گفتم دم در دانشكده رسيدي يه زنگ بزن به من كه ببينمت! حالا زنگيده ميگه من زير پل هستم !( تا اونجا كه من ميدونم زير پل تل وجود نداره!) و ما هم منتظر كه علي آقا تشريف بيارند يه دفعه ديدم از اون ور خيابون شهيد گمنام داره مياد و شاد و خندان و ومن دريا هم خندان !! اومده پيش ما ..بعد ِسلام ،دريا ميگه :علي مثلا ما همديگر رو نمي شناسيم . در اين حين دو تا از مهمان هاي من هم اومدند و من اون دو تا رو  راهنمايي كردم و حالا داخل جلسه رسمي نشستيم و يه پذيرايي هم كردند .ما و اساتيد در يه راستا نشسته بوديم و علي و مهمان ها روبروي ما ...حالا علي روبروي دريا بود ! اشاره ميكنه كه ميوه ات رو بخور ..ديگه دريا مرده بود از خنده ..مثلا ماها همديگرو نمي شناختيم ديگه! اينم از سه بازي!!!

علي ميگه : اصلا راه خوبي واسه نمره گرفتن پيدا نكرديدها ! ميگم: باورت ميشه من اصلا با اين استاد درس ندارم!

تلفن دفتر استاد صفرش آزاد نبود ديگه واسه هماهنگي اين گوشي من بيچاره رو غارت كردند  !!!! صدبار به صد نفر زنگيديم واسه جلسه و هماهنگي !!!  يه بار كه با گوشيم كاري نداشتم صداي زنگ خوريش در اومد ولي ديدم نه مثه اينكه توهم بود چون من كليدي رو دست نزده بودم !!! باز يه كم راه رفتيم و دريا گفت : نه مثه اينكه صداي گوشي توئه !! گفتم : امروز از بس ناپرهيزي كرده ازبس زنگيده توهم برش داشته ! قاط زده !

نتيجه اخلاقي: دوستِ ماشين دار اين روزا به داد آدم ميرسه! پس ما نتيجه مي گيريم كه با كسي دوس بشيم كه ماشين ايران خودرويي داشته باشه!

 

  • كِيس انتقادات و پيشنهادات

دم در سايت يه كيس گذاشته بودن كه اين جاي فلاپي اش رو در اورده بودند و يه عالمه برگه واسه انتقادات و پيشنهادات در مورد بهينه سازي خدمات سايت گذاشته بودند !!! منم جو گير،از خدا خواسته شروع كردم هر چي دق و دلي از سايت و بي نظمي هاش بود نوشتم ! رو مود بودم و كلي مزه ريختم و نوشتم و شونصدتا اسمايلي هم كشيدم ..چند تا پيشنهاد توپ دادم ..يكي و از همه مهم تر نصب مسنجر بر روي سيستم ها  كه آدم آفاشو چك كنه (جون شما چت نمي كنيم ..اينويزي ميريم آف چك مي كنيم و اينويزي هم برمي گرديم) ببينيد چقزه مثبت هستيم! فكر كنم يه ده بندي پيشنهاد و انتقاد نوشتم كه دريا يه دفعه برگه رو گرفت نوشت : شما ببخشيد اينو ..جو گير شده بچه يه عالمه نوشت ! منم برگه رو گرفتم و نوشتم :اِ خانوم چرا پارازيت ميايي وسط !!! (بعد به دريا گفتم : اينكه تابلو شد تو دختر بودي اينو نوشتي ) دريا گفت پس آخرش اضافه كن  تو كار آقايون دخالت نكن ...جمله اين شد : اِ خانوم چرا پارازيت ميايي وسط!!! تو كار آقايون دخالت نكن! كلي خنديديم !

 

         پ.ن : به آقا فرید . ممنون فرید جون که بهم سر می زنی  خیلی خیلی مقسی ( مرسی)  بابا با مرام... ولی باید بگم که شرمنده ی اخلاق ورزشکاریت .. اگه دوس داری با من حرف بزنی آی دیم رو اد کن ..یا واسم میل بزن..حتما جواب میدم ...حاجیم ( که قربونش بریم جمیعا یا تک تک ) اجازه نمیده با مرد غریبه تلفنی حرف بزنم ( عجب خالی بزرگی بستمااااا.. ) ...  تو هم که واسه خودت مردی شدی جوون ..

شاد شاد شاد باشی !  


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 10:53 توسط : مطهره