جمعه بیست و پنجم آذر 1384
اوووه یه عالمه حرف زدم
اين كارا چه معني وده؟! هــــــــــــــــــــا ! ! !
چه معني داره كه يه پسر آدم رو هك *كنه!
چه معني داره كه يه پسر وقتي ادم رو ميبينه از خجالت**
بره تو زير زمين سلام نده!
چه معني داره كه يه پسر وقتي آدم رو ميبينه ياد شعر س ك س ي
ليدي*** بيفته!
چه معني داره كه يه پسر تو حموم دو ساعت زير دوش وايسه و آهنگ جواد يساري بخونه
و آلودگي صوتي ايجاد كنه!
چه معني داره كه يه پسر واسه نزديكي بيشتر بره موتور كرايه كنه
و دوست دخترش رو در دماي منفي ده تا مدرسه برسونه!****
چه معني داره كه يه پسر موقع عروس كشون جلو نسوان حركات ژانگولري
از خودش در بياره!
چه معني داره كه يه پسر وبلاگ بنويسه
و از بيست تا كامنت بيست و چهارتاش دختر***** باشن!
چه معني داره كه يه پسر وسايل به درد نخوري چون موبايل
داشته باشه كه هميشه در دسترس دوست دخترش باشه!
چه معني داره كه يه پسر نعوذبالله به موبايل دختري جوك خواهر مادري
بفرسته!
چه معني داره كه يه پسر صد بار طي طريق كنه و شونصد بار راهروي دانشگاه رو گز كنه و هفتصد باربره از پله ها بالا پايين تا بخواد يه شماره به يك ظريفه بانو بدهد.
*آخه هكم شد كار!
خوشم اومد كه نتونستي بيايي تو رومم ! 
** آخه مگه پسرا بلدند خجالت بكشند
..برو همون سيگار بكش!
*** حداقل واسه جي افت از اين شعرا بخون
..مگه خودت خواهر مادر نيستي!
نه به اوني كه از خجالت آب ميشه
نه به تو كه انقدر تمام رويي! ..واه واه واه ..
**** ميگم تركي نگو نه!
..ما نفهميديم با قنديل بستن بهم نزديك ميشيد؟
(مفهوم نزديكي در هوايي سرد )
***** جالبيش اينه كه بخواد حضورا هم از دخترايي كه واسش كامنت گذاشتن تشكر كنه..
نتيچه ي كاملا اخلاقي: چه معني داره كه آدم پسر باشه! 
نتيجه ي كاملا غير اخلاقي: حالا هي وشينيد از شيرين كاري هاتون وگوييد
و غافل از اينكه من اينجا وگوئم !! هااااااااااااا ديگه نوتونيد كامنت از خودتون در وكنيد توي اين پستم
..چون كه لو وريد! هـ هـ هـ هـ 
اس ام اس بازي!
يكي از پسرا واسه نسيم يه اس ام اس زده بود ، به اين مضمون
..karde boodan!
آقا تا يه مدت سوژه خنده بود
..كلي نسيم سر به سرش گذاشته بود كه اين يعني چي؟
بذار به مامانت بگم و از اين حرفا! هي پسره هم معذرت خواهي كرده بوده..
خب..شما باشيد از اين مسيج چي برداشت مي كنيد؟
حالا اصل قضيه اين بوده كه يه جوكي فرستاده بوده كه جوكش در دوتا مسيج ميرسه ولي اوليش نمي رسه و دومي كه آخر جوكه بوده دريافت ميشه
Shomari az torkha dar shabe 4shanbe soori hengam e paridan az rooye atash mordand..chon atash ra rooberooreye divar roshan karde boodan!
:::يادتون باشه از اين بعد جوكايي كه فقط تو يه مسيج جا ميشه بفرستيد!!
:::كافيه فقط يه جوك مودبانه واسه يكي از پسرا سند كنيد جوكي با ثواب 70برابر آنچه فرستاديد دريافت خواهيد كرد.
استاد و لب غنچه!
يه چند وقت پيشا استاد داشت درس ميداد يه چيزي رو گفت و رو كرد به كلاس و گفت: فهميديد.
هيچ كس چيزي نگفت..باز گفت :لا اقل يه زحمت بديد به خودتون اين دهنتون رو باز كنيد و يه بله بگيد!
به سعيده كه كنارم بود گفتم: به استاد بگو ما دهنمون تا اندازه ي غنچه بيشتر باز نميشه
..اصرار نكن!
سر كلاس مطالعات سينمايي داشتيم نقد او يك فرشته بود رو مي كرديم. كه بحث به اينجا كشيد كه اين فيلم زن رو يا سياه و يا سفيد مطلق نشون داده و لي مرد رو مخير نشون ميده و بعدش رسيد به اينجا كه چطور اين فرشته تو خونه ي اين مرده هست
و انقدر رو مرده نفوذ داره بعد اينها با هم رابطه ندارند
و فرشته ميگه حتما من بايد عقد تو باشم.
ديگه اين پسرا كلاس رو دست گرفتند فجيع.
.يكي مي گفت قدرت اغواگري زن بالاست.
و يكي ديگه گفت:مرد بيشتر لذت مي بره
...يكي ديگه رد كرد كه كي گفته؟ من تجربي خوندم و مي دونم كه آستانه ي تحريك زن بالائه

..ديگه شروع كرد به تشريح
كه ديگه استاد پريد وسط حرفش و گفت همون كه هممون ميدونيم.بحث رو عوض كنيم.يكي از پسرا اعتراض كرد: نه همين خوبه!
ديگه تو كف اين بشرها موندم...
دكتر برايان ادواردز
دكتر عاملي دكتر ادوارد رو تو كلاس جهاني شدن اوردش .ادواردز استاد دانشگاه شيكاگو امريكا هستش..خيلي با حال بود
...وقتي اومد تو كلاس سلام داد و بعدش ديگه كل كلاس انگليسي بود 6 تا زبون دنيا رو بلد بود..جالبيش اينه كه عربي هم مي دونست. 
ولي حسابي جلوش ضايع شديم.
خواست پاي تخته يه چيز بنويسه..گچ نبود.اومد ماژيك برداشت كه بنويسه ..ماژيكه رنگ نداشت. دريا سريع ماژيك دكتر بهار رو كه قرض گرفته بوديم بهش داد. اومد تخته وايت برد رو پاك كنه..تخته پاك كن نبود..از جيب خودش دستمال دراورد ..ديگه خيلي ضايع شديم
..يعني كمبود امكانات رو اساسي لمس كرد.( الان داغ دل بعضي ها هم تازه ميشه..به قول بعضيا اون دانشكدتون خراب شه كه يه تلفن بيشتر نداره!
)
همچين درس ميداد كه نگو..كلي لذت بردم سر كلاسش! تخته ديگه جا نداشت نشست رو زمين و شروع كرد پايين تخته نوشتن..بچه ها خنده شون گرفته بود..دكتر عاملي ميگه بچه ها نخنديد...ادواردزم كار خودش رو مي كرد.
بحث جالبي داشتيم.
دكتر كوثري و كار عملي
استاد مثه هميشه واسمون كار عملي تراشيده از اول ترم...يكي از كارها اينه كه يه پرسشنامه تهيه كنيم در مورد اينكه تو فرهنگ ايران هر فردي تا چه اندازه ميتونه غير هم جنس خودش رو در نقش هايي چون مادر/پدر ..دوست دختر/دوست پسر ..خواهر/برادر..نامزد لمس كنه!
اين كار تحقيقي رو تو ژاپن و امريكا كردند كه نشون ميده تو ژاپن فرد كمتر مي تونه لمس كنه!
حالا ..ما مونديم و اين پرسشنامه ..كه چه جوري بگيم كه طرف هم بهش برنخوره
هم اينكه عين آدم جواب بده! اگه شما مي تونيد به منم بگيد چه جوري طرح كنم.
استاد خونه اش امير آباده روبروي كوي دانشگاه، برگشته ميگه مشكل ما اينه كه با شماها همسايه ايم و راحت نمي تونيم با دمپايي و زير شلواري بياييم بيرون بريم خريد.
داداش فرزاد
امتحان فاينال زبان داشتيم و بعدش بايد ثبت نام مي كرديم وقتي نوبت ما رسيد ديگه ساعت كلاس پسرها و ثبت نام پسرها شد ..هي به اين خانومه گفتم كه بابا اين همه وايساديم ثبت نام كن ..گفت:نه نميشه بريد يه مرد بياريد.بهش گفتم:اگه آقا بياريم قبوله؟ گفت: بله!
علي (معلمم) وايساده بود يه گوشه و هدفون هاشم بهش آويزون بود بهش گفتم: خب الان علي آقا ما رو ثبت نام ميكنه..خانم ثبت نام كنيد. علي گفت: من اينجا چي كارم! گفتم : يه مرد ميخوان..شما بگيد ثبت نام كنند. گفت: مرد بودن اين جا به درد مي خوره..بريد تغيير جنسيت بديد. (ايــــــــــــــــش !!!
چه خودشم تحويل ميگيره)
به نسيم گفتم: يه اس ام اس بزن به فرزاد ببين كجاست. يه زنگ زد و فرزاد اومد. حالا قرار بود نسيم و نيلو و من رو فرزاد ثبت نام كنه! تازه اسم خودشم بنويسه!حالا آقا دوان دوان تشريف اوردند و سرش رو انداخته پايين
و داره ميره طرف سالن ..نسيم پولا رو داده و ميگه كه چه ساعتي ثبت نام كنه كه در اين حين علي داشت از جلومون رد ميشد..نسيم به علي گفت: آقاي فلاني ببينيد مجبور شديم بريم داداشمون رو بياريم.
علي گفت: تا اونجايي كه من مي دونم فاميلي هاتون يكي نيست.
فرزاد گفت: آخه من از داداشم نزديكترم من كازين هستم! 
ديگه با نسيم برگشتيم. ولي به نسيم گفتم: وقتي فرزاد ثبت نام كرد و كارت منو بهت داد از طرف من بهش بگو : خيلي بي شعوري !!
آدم مياد تو نبايد به بزرگترش سلام كنه..بعدا هم ازش تشكر كن! نسيم ميگه: آخه خيلي خجالتيه!
::: ايش ...پسر به اين خجالتي نوبره والله!
::: يه ترم هم كلاسي ما بود و ميومد مي رفت با اينكه منو مي شناخت يه سلام هم نميداد.(بتركي پسر با ادب)
::: من نمي دونم تو اين يه سال تو كره چي كار مي كردي؟
ادامه مطلب
لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 20:28 توسط : مطهره