تبليغاتX
..::سایه پروانه::...
..::سایه پروانه::...
در کنار سایه‌ام سایه‌ی پروانه‌ایست...آرزو دارم بدانم صاحب آن سایه کیست
دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384
:.تولدش مبارک.:

 

نمیدونم پرنده دلت تا کجاها پر میگیره و میره ..نمی دونم تو کدوم آسمانی..نمی دونم آستان جانان است و یا آسمان جانان ! مهم آرامش اونجاست ... مهم اینه وقتی دلت میگیره میری اونجا واگه نتونی پر بگیری سرت رو رو به آسمون می کنی !! چادری سپید و و پنجره ای باز و آسمونی که شهری کردنمون هنوز نتونسته ماه رو ازش بگیره !! و اون ستاره ای که همیشه اگه تو آسمون شهرمون نباشه اما تو دل تو می درخشه!

تقدیم به تو و وبلاگ یه ساله ات!!

كجاي اين جنگل شهر پنهون ميشي خورشيدكم ..پشت كدوم سد سكوت پر ميكشي چكاوكم..چرا به من شك مي كني .من كه منم براي تو..

                 لبريزم از عشق تو و سرشارم از هواي تو!

 دست کدوم غزل بدم نبض دل عاشقمو پشت کدوم بهانه باز پنهون کنم هق هقمو گریه نمی کنم مرو !آه نمی کشم بشین! حرف نمی زنم  بمون !بغض نمی کنم ببین !

                    

 

                              ............................................................................

                                                 در زیر سایه ی مهر یزدان!

چکاوک با دلی دریایی


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 8:59 توسط : مطهره
جمعه بیست و پنجم آذر 1384
اوووه یه عالمه حرف زدم

اين كارا چه معني وده؟!‌ هــــــــــــــــــــا ! !‌‌ !

چه معني داره كه يه پسر آدم رو هك *كنه!

چه معني داره كه يه پسر وقتي ادم رو ميبينه از خجالت** بره تو زير زمين سلام نده!

چه معني داره كه يه پسر وقتي آدم رو ميبينه ياد شعر  س ك س ي ليدي*** بيفته!

چه معني داره كه يه پسر  تو حموم دو ساعت زير دوش وايسه و آهنگ جواد يساري بخونه و آلودگي صوتي ايجاد كنه!

چه معني داره كه يه پسر واسه نزديكي بيشتر بره موتور كرايه كنه و دوست دخترش رو در دماي منفي ده تا مدرسه برسونه!****

چه معني داره كه يه پسر موقع عروس كشون جلو نسوان حركات ژانگولري از خودش در بياره!

چه معني داره كه يه پسر وبلاگ بنويسه و از بيست تا كامنت بيست و چهارتاش دختر***** باشن!

چه معني داره كه يه پسر وسايل به درد نخوري چون موبايل داشته باشه كه هميشه در دسترس دوست دخترش باشه!

چه معني داره كه يه پسر نعوذبالله به موبايل دختري جوك خواهر مادري بفرسته!

چه معني داره كه يه پسر صد بار طي طريق كنه و شونصد بار راهروي دانشگاه رو گز كنه و هفتصد باربره از پله ها بالا پايين تا بخواد يه شماره به يك ظريفه بانو بدهد.

 

*آخه هكم شد كار! خوشم اومد كه نتونستي بيايي تو رومم !

** آخه مگه پسرا بلدند خجالت بكشند..برو همون سيگار بكش!

*** حداقل واسه جي افت از اين شعرا بخون ..مگه خودت خواهر مادر نيستي! نه به اوني كه از خجالت آب ميشه نه به تو كه انقدر تمام رويي! ..واه واه واه ..

**** ميگم تركي نگو نه! ..ما نفهميديم با قنديل بستن بهم نزديك ميشيد؟ (مفهوم نزديكي در هوايي سرد )

***** جالبيش اينه كه بخواد حضورا هم از دخترايي كه واسش كامنت گذاشتن تشكر كنه..

 

نتيچه ي كاملا اخلاقي: چه معني داره كه آدم پسر باشه!

نتيجه ي كاملا غير اخلاقي: حالا هي وشينيد از شيرين كاري هاتون وگوييد و غافل از اينكه من اينجا وگوئم  !! هااااااااااااا ديگه نوتونيد كامنت از خودتون در وكنيد توي اين پستم ..چون كه لو وريد! هـ هـ هـ هـ

 

 

اس ام اس بازي!

 

يكي از پسرا واسه نسيم يه اس ام اس زده بود ، به اين مضمون

..karde boodan!

آقا تا يه مدت سوژه خنده بود..كلي نسيم سر به سرش گذاشته بود كه اين يعني چي؟ بذار به مامانت بگم و از اين حرفا! هي پسره هم معذرت خواهي كرده بوده..

خب..شما باشيد از اين مسيج چي برداشت مي كنيد؟

حالا اصل قضيه اين بوده كه يه جوكي فرستاده بوده كه جوكش در دوتا مسيج ميرسه ولي اوليش نمي رسه و دومي كه آخر جوكه بوده دريافت ميشه

Shomari az torkha dar shabe 4shanbe soori hengam e paridan az rooye atash mordand..chon atash ra rooberooreye divar roshan karde boodan!

 

 

:::يادتون باشه از اين بعد جوكايي كه فقط تو يه مسيج جا ميشه بفرستيد!!

:::كافيه فقط يه جوك مودبانه واسه يكي از پسرا سند كنيد جوكي با ثواب 70برابر آنچه فرستاديد دريافت خواهيد كرد.

 

استاد و لب غنچه!

يه چند وقت پيشا استاد داشت درس ميداد يه چيزي رو گفت و رو كرد به كلاس و گفت: فهميديد. هيچ كس چيزي نگفت..باز گفت :لا اقل يه زحمت بديد به خودتون  اين دهنتون رو باز كنيد و يه بله بگيد! به سعيده كه كنارم بود گفتم: به استاد بگو ما دهنمون تا اندازه ي غنچه بيشتر باز نميشه..اصرار نكن!

سر كلاس مطالعات سينمايي داشتيم نقد او يك فرشته بود رو مي كرديم. كه بحث به اينجا كشيد كه اين فيلم زن رو يا سياه و يا سفيد مطلق نشون داده و لي مرد رو مخير نشون ميده و بعدش رسيد به اينجا كه چطور اين فرشته تو خونه ي اين مرده هست و انقدر رو مرده نفوذ داره بعد اينها با هم رابطه ندارند و فرشته ميگه حتما من بايد عقد تو باشم.

ديگه اين پسرا كلاس رو دست گرفتند فجيع..يكي مي گفت قدرت اغواگري زن بالاست. و يكي ديگه گفت:مرد بيشتر لذت مي بره...يكي ديگه رد كرد كه كي گفته؟ من تجربي خوندم و مي دونم كه آستانه ي تحريك زن بالائه ..ديگه شروع كرد به تشريح كه ديگه استاد پريد وسط حرفش و گفت همون كه هممون ميدونيم.بحث رو عوض كنيم.يكي از پسرا اعتراض كرد: نه همين خوبه!

ديگه تو كف اين بشرها موندم...

 

 

دكتر برايان ادواردز

دكتر عاملي دكتر ادوارد رو تو كلاس جهاني شدن اوردش .ادواردز استاد دانشگاه شيكاگو   امريكا هستش..خيلي با حال بود...وقتي اومد تو كلاس سلام داد و بعدش ديگه كل كلاس انگليسي بود 6 تا زبون دنيا رو بلد بود..جالبيش اينه كه عربي هم مي دونست.

ولي حسابي جلوش ضايع شديم.

خواست پاي تخته يه چيز بنويسه..گچ نبود.اومد ماژيك برداشت كه بنويسه ..ماژيكه رنگ نداشت. دريا سريع ماژيك دكتر بهار رو كه قرض گرفته بوديم بهش داد. اومد تخته وايت برد رو پاك كنه..تخته پاك كن نبود..از جيب خودش دستمال دراورد ..ديگه خيلي ضايع شديم..يعني كمبود امكانات رو اساسي لمس كرد.( الان داغ دل بعضي ها هم تازه ميشه..به قول بعضيا اون دانشكدتون خراب شه كه يه تلفن بيشتر نداره! )

همچين درس ميداد كه نگو..كلي لذت بردم سر كلاسش! تخته ديگه جا نداشت نشست رو زمين و شروع كرد پايين تخته نوشتن..بچه ها خنده شون گرفته بود..دكتر عاملي ميگه بچه ها نخنديد...ادواردزم كار خودش رو مي كرد.

بحث جالبي داشتيم.

 

دكتر كوثري و كار عملي

 

استاد مثه هميشه واسمون كار عملي تراشيده از اول ترم...يكي از كارها اينه كه يه پرسشنامه تهيه كنيم در مورد اينكه تو فرهنگ ايران هر فردي تا چه اندازه ميتونه غير هم جنس خودش رو در نقش هايي چون مادر/پدر ..دوست دختر/دوست پسر ..خواهر/برادر..نامزد  لمس كنه!

اين كار تحقيقي رو تو ژاپن و امريكا كردند كه نشون ميده تو ژاپن فرد كمتر مي تونه لمس كنه!

حالا ..ما مونديم و اين پرسشنامه ..كه چه جوري بگيم كه طرف هم بهش برنخوره هم اينكه عين آدم جواب بده! اگه شما مي تونيد به منم بگيد چه جوري طرح كنم.

 استاد خونه اش امير آباده روبروي كوي دانشگاه، برگشته ميگه مشكل ما اينه كه با شماها همسايه ايم و راحت نمي تونيم با دمپايي و زير شلواري بياييم بيرون بريم خريد.

 

داداش فرزاد

امتحان فاينال زبان داشتيم و بعدش بايد ثبت نام مي كرديم وقتي نوبت ما رسيد ديگه ساعت كلاس پسرها و ثبت نام پسرها شد ..هي به اين خانومه گفتم كه بابا اين همه وايساديم ثبت نام كن ..گفت:نه نميشه بريد يه مرد بياريد.بهش گفتم:اگه آقا بياريم قبوله؟ گفت: بله!

علي (معلمم) وايساده بود يه گوشه و هدفون هاشم بهش آويزون بود بهش گفتم: خب الان علي آقا ما رو ثبت نام ميكنه..خانم ثبت نام كنيد. علي گفت: من اينجا چي كارم! گفتم : يه مرد ميخوان..شما بگيد ثبت نام كنند. گفت: مرد بودن اين جا به درد مي خوره..بريد تغيير جنسيت بديد. (ايــــــــــــــــش !!!  چه خودشم تحويل ميگيره)

به نسيم گفتم: يه اس ام اس بزن به فرزاد ببين كجاست. يه زنگ زد و فرزاد اومد. حالا قرار بود نسيم و نيلو  و من رو فرزاد ثبت نام كنه! تازه اسم خودشم بنويسه!حالا آقا دوان دوان تشريف اوردند و سرش رو انداخته پايين و داره ميره طرف سالن ..نسيم پولا رو داده و ميگه كه چه ساعتي ثبت نام كنه كه در اين حين علي داشت از جلومون رد ميشد..نسيم به علي گفت: آقاي فلاني ببينيد مجبور شديم بريم داداشمون رو بياريم. علي گفت: تا اونجايي كه من مي دونم فاميلي هاتون يكي نيست.  فرزاد گفت: آخه من از داداشم نزديكترم من كازين هستم!

ديگه با نسيم برگشتيم. ولي به نسيم گفتم: وقتي فرزاد ثبت نام كرد و كارت منو بهت داد از طرف من بهش بگو : خيلي بي شعوري !! آدم مياد تو نبايد به بزرگترش سلام كنه..بعدا هم ازش تشكر كن! نسيم ميگه: آخه خيلي خجالتيه!

::: ايش ...پسر به اين خجالتي نوبره والله!

::: يه ترم هم كلاسي ما بود و ميومد مي رفت با اينكه منو مي شناخت يه سلام هم نميداد.(بتركي پسر با ادب)

::: من نمي دونم تو اين يه سال تو كره چي كار مي كردي؟

 

 


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 20:28 توسط : مطهره
سه شنبه بیست و دوم آذر 1384
یادباد

ياد باد آن روزگاران ياد باد..

امروز يكي از روزاي به يادموندني واسم بود قرار بود همايش "ژورناليسم بحران " تو دانشكده برگزار بشه ... اونم با استادايي چون نمك دوست ،شكر خواه ، منتظرقائم، ربيعي و با نمايشگاه عكس حسن سربخشيان...

يه برنامه ي فوق العاده توپي شد . دانشكده خبر و امام صادق و صدا و سيما و علامه رو هم دعوت كرده بوديم. شبكه خبر و پنج هم اومده بودند.

فاطمه و ندا رفته بودند تشييع جنازه شهدا و نوذري و فيلم برداري كرده بودند و يه كليپ ساخته بودند . من و دريا خانوم هم يه اسلايد درست كرديم كه خيلي توپ شد!

بعد از همايش دكتر منتظر قائم ماها رو به صرف قهوه دعوت كرد ..فقط من و فاطمه و دريا كارشناسي بوديم بقيه بر و بچ ارشد بودند.. موقع سفارش استاد گفته بود هرچي مي خواهيد سفارش بديد و امير اسماعيلي مي گفت: به خودمون باشه به يه چايي قناعت مي كنيم و ديگه خودكشي كنيم 5 تا قند برمي داريم.  ... .. من اشاره كردم به قد و هيكل امير و گفتم: كه استاد ورشكست ميشه اگه امير بخواد سير بشه!

روز فوق العاده اي بود ...امروز باورم نميشد ..رضا بيات رو بعد از يه سال و نيم تو دانشكده ديدم..تو همايش اومده بود..اون پسر اكتيو و پر حرف حالا تبديل به يه پسر جا افتاده شده بود..باورم نميشد ..كلي ذوقيدم و رفتم پيشش ... پرسيد : آلماني رو ادامه داديد؟ گفتم: نشد فقط انگليسي رو دارم مي خونم ! .. تازه يه يكي دو ماهي از آلمان برگشته بود ... ترم اولش تموم شده بود ..كلي از تفاوت سيستم آموزشي ايران و آلمان گفت. خيلي غربت روش تاثير گذاشته بود..دلش واسه دانشكده و ايران لك زده بود... يادش به خير ! ياد خاطرات سه سال پيش واسم زنده شد..اولين روز دانشكده كه غريب يه گوشه ي حياط بوديم..يه پسري از موتورش پياده شد و طرف ما اومد و گفت:  شما ورودي جديد هستيد؟ گفتيم: بله! گفت: اين دعوتنامه براي شما..سخنراني اقاي خاتمي براي افتتاح سال تحصيلي دانشگاه !! كلي ذوق كرديم كه يكي به اين سال اولي ها توجه كرده..از اون به بعد هميشه مشكل گشا رضا بيات بود و تا يه چيز پيش ميومد مي رفتم پيشش..يادش به خير كه كلاس آلماني هم باهاش داشتيم.. چه زود گذشت..فارغ التحصيل شد و رفت و حالا برگشته واسه يه تعطيلات..اون پسر شر و شور كه هميشه توي هسته ي علمي بود و كلي با استادها رابطه اش خوب بود و تيغش مي بريد الان به يه پسر جا افتاده تبديل شده... روزگار چه زود مياد و ميره!!! انگار همين ديروز بود ...

امروز بعد از چهار سال جلال سميعي رو هم ديدم..پيش امير اسماعيلي رفته بودم تا پاورپوينت ها رو واسم سيو كنه كه يكي از دوستاش اومد پيش امير و امير گفت: مي شناسي خانوم رو؟ هموني كه واسه ي نشريه ي ترب نامه داده بود..جلال سريع يادش اومد و گفت: دختر عمه ي امير حسيني؟ گفتم : بله ...

يادمه اون موقع كه پيش دانشگاهي بودم ..امير و جلال تو دانشكده يه نشريه ي طنز داشتند كه اسمش ترب بود..خيلي با حال بود نشريه شون..امير حسين هم نشريه رو واسه من مي اورد چون خودش هم توش فعال بود..من يه بار واسه نشريه شون( واسه دانشكده ي خودم ) نامه نوشتم و چقدر مزه ريخته بودم...اصلا فكرشم نمي كردم يه روز با همين بچه هاي دانشگاه تهران همون رشته اي كه اونا مي خوندند باشم..واقعا زمونه ي غريبي است..حالا بعد از 4 سال كه اين بچه ها دانشجوهاي ارشدند اونم تو دانشكده ي خودمون..من دارم همون رشته رو البته كارشناسي مي خونم...

امروز يه جورايي خاص بود ..چون خاطرات گذشته ام يه جورايي زنده شد..


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 22:32 توسط : مطهره
یکشنبه سیزدهم آذر 1384
..عجبا...

دوقلو

يه بابايي بوده كه زنش ميميره و يه پسر داشته ..پسرش رو بزرگ ميكنه و  پسر ميره يه شهر ديگه و واسه باباش يه نامه ميده كه: بابا من به شهر رسيدم و رفتم امتحان دادم و دانشگاه قبول شدم و رفتم دانشگاه.. ........

وقتي بابا نامه رو مي خونه دلش ميشكنه و مي نويسه كه آخه پسرم اين همه من واست زحمت كشيدم تا به اينجا رسيدي و تو اين همه كاري كه گفتي و خودت انجام دادي ..ما اين كارها رو با هم انجام داديم..از اين به بعد بنويس ما رفتيم ما گفتيم..

پسر بعدها نامه اي ميده با اين مضمون: ما رفتيم دانشگاه..تو دانشگاه از يه دختره خوشمون اومد..ما باهاش ازدواج كرديم.. ما بچه دار شديم دو قلو..بچه من مرد ..بابا با بچه ي تو رو  چي كار كنيم؟ ! ؟‌

::

رابطه

جلسه بوديم، در مورد هنر و روان شناسي بحث بود . و هر كس نظرش رو مي گفت يه آقايي كنار من بود و داشت مثال ميزد ..خيلي توي بحث غرق شده بود و مثالش رو اين جوري عنوان كرد..من به اين دنيا مي آيم و هيچ كس نيست و رو كرد به سمت راستش كه يه اقايي  نشسته بود و گفت: من با اين آقا ارتباط برقرار مي كنم و همين طور افراد زياد ميشن  بعد گفت: من با اين خانم رابطه برقرار مي كنم و...  تبادل نظر مي كنيم. آقا ما رو ميگيد ديگه داشتيم منفجر ميشديم از خنده ..ولي خنده ي خودمون رو قورت داديم .. برگشتني كه تو ماشين بوديم يه دفعه يه پلاكارد توجهم رو جلب كرد ..نوشته شده بود:  محل دريافت كمك هاي نقدي و جنسي"  ..تازه ياد مثال اون آقا افتادم و كلي خنديديم...

:: جلل خالق ..من نفهميدم اين كه به اين دنيا اومده بود كه تك بود پس اين آقا و من تو دنيا چه جوري اومده بوديم؟

::ياد اين جوك افتادم كه دايناسوره به دوست دخترش ميگه: ميايي خونه ما ؟!  دايناسور دختره ميگه :نه!  : ميايي كافي شاپ    ...: نه!  :ميايي بريم پارك؟ ...:نه!  :دٍ همين كارا رو كردي كه نسلمون منقرض شد.

:: ياد يه جوك ديگه هم افتادم  ..عربه تو تاكسي بغل يه دختره نشسته بوده و ميگه: ببخشيد خانوم ميشه يه سوال جنسي ازتون بپرسم؟ دختره به رو خودش نمياره و باز عربه ميگه :خانم ميشه يه سوال جنسي ازتون بپرسم و بالاخره بعد چند بار دختره كلافه ميشه ميگه بپرس! عربه ميگه: ببخشيد جنس شلوارتون چيه؟

:: و يه جوك ديگه....چي بود ؟ ...آهان..يادم رفت.

 

اصطلاحات جديد

قرار شده ديگه بچه مودبي بشيم و عفت كلام رو رعايت كنيم و براي همين براي خودمون واژه تعريف كرديم..و قرار شده خيلي از فعل ها رو بكار نبريم!! 

زين پس به جاي كرم داري بايد گفت: مورچه داري؟

:: كرم هم حيوان نجيبي است . ولي مورچه از آن نجيب تر! !

:: آقا مورچه فروش..مورچه كيلو چند؟

نامه ي بچه ها به خدا

يه مطلبي رو واسم فرستاده بودند كه حرفاي بچه ها با خدا بود ..خيلي زيبا بود ..هر كي ميخواد بگه واسش سند كنم... يه چند تاي بامزه شون اينا بود.

خداي عزيز ؛ به خاطر برادر كوچولويم از تو متشكرم! اما چيزي كه من به خاطرش دعا كرده بدم يه توله سگ بود!!(جويس)

خداي عزيز؛ ما خوانده ايم كه توماس اديسون نور را اختراع كرد.اما تو كلاس ديني يكشنبه ها به ما گفتند :تو اين كار رو كردي.بنابر اين شرط مي بندم كه اون فكر تو رو دزديده!! (با احترام دونا)

 

 

 


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 20:30 توسط : مطهره